X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
جمعه 15 شهریور 1387
نوبت عاشقیست یک چندی

امروز اومدم تا کمی به آمار مطالعه کشور کمک کنم. دو تا داستان کوتاه رو می خوام بذارم تا دانلود کنید و بخونید و لذت ببرید. هر دو تا داستان از محسن مخملباف هست. این داستان ها موضوع جالبی دارند با بیانی خاص که به نظر من نشان از به استیصال رسیدن محسن مخملباف در اون سالها داره. و در دورانی نوشته شده که مخملباف دیگر به هنر نگاه سیاسی و ایدئولوژیک سابق را ندارد. نه پایبند آرمان های سابق هست و نه به آرمان های جدیدی دست یافته است.

به اعتقاد من این دو داستان به نوعی توبه نامه مخملباف هست.

من شناخت زیادی از مخملباف ندارم و این نظراتِ کاملا شخصی من درباره او هست. مردی که با داستان هایش بیشتر از فیلم هایش ارتباط برقرار کردم. مخملباف مردی است که همواره از دو سوی بام افتاده. گویا در وسط بام بودن برایش لذتی ندارد و همیشه دوست دارد تا در لبه های بام راه برود که به دلیل عدم تبحر در این کار همواره سقوط کرده است. طبلی بوده که همواره هوچی گری کرده است.

من قصد بی احترامی به مخملباف را ندارم. باغ بلورش از محبوب ترین کتاب هایم هست و ناصرالدین شاه آکتور سینما از محبوب ترین فیلم هایم!

از غیبت درباره مخملباف دست بر می دارم و درباره این دو داستان توضیح می دهم.

نوبت عاشقی داستان بسیار زیبایی است که در تمام لحظات تردید را احساس می کنید و تردید در اینکه حق با کیست. یا بهتر بگویم حق در چیست.

اما برای لذت بردن از داستان شاید باید اعتقادات را کنار گذاشت و فقط به خود داستان توجه کرد.

نوبت عاشقی شباهت زیادی به یکی از داستان های مصطفی مستور در کتاب عشق در پیاده رو دارد که اسم داستان یادم نیست. داستان در فضای شهر رم اتفاق می افتد که مرد نقاشی با توصیف های مردی از دختری که نمی داند در کجا و کی دیده است (و البته عاشق دختر شده است) و ترسیم چهره دخترک عاشق او می شود و به مانند پیرمرد عاشق می رود تا دخترک را بیابد.

داستان نوبت عاشقی من رو به یاد ایده­ آل هام انداخت. به اینکه اگر روزی ازدواج کردم و همسرم اومد و گفت که من می خواهم طلاق بگیرم تا با کس دیگری ازدواج کنم. بی درنگ با جواب مثبت مواجه خواهد شد. اما ایده آل و عمل فاصله زیادی با هم دارند!

دوست دارم به ایده آلم برسم.

اما داستان دیگر درباره ... بهتره خودتان بخوانید. داستان ها کوتاه هستند و وقت زیادی از وقت گرانبهای شما عزیزان رو با ارزش تز نخواهد کرد!!!! درباره منابع هم باید بگم که باز طبق معمول یادم نیست.

لیک دانلود نوبت عاشقی و مرا ببوس با فرمت PDF.

دست آخر هم شعری از سعدی می ذارم که در اول فیلمنامه نوبت عاشقی نوشته شده.

شعر خیلی قشنگیه!

گفتم آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

وان که را دیده در دهان تو رفت

هرگزش گوش نشنود پندی

خاصه ما را که در ازل بوده‌ست

با تو آمیزشی و پیوندی

به دلت کز دلت به درنکنم

سخت تر زین مخواه سوگندی

یک دم آخر حجاب یک سو نه

تا برآساید آرزومندی

همچنان پیر نیست مادر دهر

که بیاورد چون تو فرزندی

ریش فرهاد بهترک می‌بود

گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی

چه کند بنده‌ای که از دل و جان

نکند خدمت خداوندی

سعدیا دور نیک نامی رفت

نوبت عاشقیست یک چندی 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها