X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
پنج‌شنبه 31 مرداد 1387
osman shirtism

امروز می خوام درباره یکی از مکاتب عملی صحبت کنم که دارای ایدئولوژی بسیار قوی هست. این ایدئولوژی به حدی داراری پایه های محکم واستوار هست که از زمان های قدیم به عنوان دکترین هم استفاده می شده و می شود.

اسم این مکتب پیراهن عثمان است یا Osman shirtism.

داستان به زمان هابیل و قابیل بر می گرده! وقتی که قابیل از دست هابیل شاکی بود که چرا دختر خوشگله رو تور کرده؟

هابیل هم هی می گفت بابا به من چه؟ خوب خودش آمار داد! اول هم که تو پا پیش گذاشتی و بهت پا نداد. من رفتم شماره دادم و اون هم گرفت.

حالا هر چی هابیل می گفت قابیل قبول نمی گرد! این شده بود یه بهونه که هی قابیل بخواد هابیل رو چیز کنه! چی می گن؟ آهان اذیت!

آخر سر هم که زد هابیل رو کشت و زنش رو صاحب شد!( از همون اول هم همۀ دعواها سر زن بوده)

چند هزار سال بعد...

گذشت و گذشت تا اینکه پاریس میاد و هلن رو می دزده. شوهر هلن با وجود اینکه از هلن خسته بود اما چون دلش هوس متاعی از دیار تروآ رو کرده بود، اعلام غیرتی شدن می کنه و سوار چیز سرخ موی، یعنی همون اسب سرخ موی می شه و به تروآ حمله می کنه و خواهر و مادر پاریس رو به تلافی هلن بر می داره و با خودش میاره!

زمان سپری می شه و نوبت دوره اسلامی می شه و جنگ های ایدئولوژیک!

عثمان به مردم ستم می کنه و ...

چند تا آدم بلند می شن و میرن سراغش و خفتش می کنند و همونجا کارش رو یه سره می کنند!

مروان پیرهن عثمان رو با خودش بر می داره و می ره مکه. خلاصه همه رو قانع می کنه که حضرت علی از همه جا بی خبر عثمان رو کشته! وسط داستان هم هر کسی میومد که مخالفت کنه، پیرهن عثمان رو علم می کرد که آره این پیرهن عثمان هست و بوی زلیخا و یوسف رو می ده! حالا این که یوسف و زلیخا چه ربطی به عثمان داشته و چه جوری پیرهنش عثمان بوی یوسف و زلیخا رو گرفته بوده من هم نمی دونم!

خلاصه این بار سوار شتر سرخ موی میشن و میان به خونخواهی عثمان!

پیرهن عثمان رو هم بر میدارن و می زنند سر یه نیزه و اون میشه علمشون!

وسط کار هم هر کی ساز مخالف میزده اون پیرهن رو می کردن تو چشمش! اما چون پیرهن رو به نیزه بسته بودند آخر و عاقبت مخالفت زیاد ختم به خیر نمی شد!

تا اینجای داستان، این دکترین اسم خاصی نداشت! اما بعد از این ماجرای عثمان، صاحب اسم می شه و بهش می گن پیراهن عثمان!

یک انسان بزرگی می گه تا موقعی که چیزی یا قدرتی اسم نداشته باشه نمیشه مهارش کرد برای همین صاحب اسم میشه تا انسان ها بتونند مهارش کنند.


از بحث های روانشناسی بگذریم!

از این داستان ساختگی و بی مزه هم بگذریم چون حس ادامه دادن ندارم!

حرف اصلیم درباره کسانی هست که این روش زندگی رو برای خودشون انتخاب کردند!

مسائل منفی کسانی که باهاشون در ارتباط هستند هیچ گاه از ذهنشون پاک نمی شه و در هر موقعیتی سعی در استفاده کردن از اون نقطه ضعف آدم رو دارند!

البته این روش رو بیشتر کسانی به کار می بردند که دچار ضعف منطق هستند و زمانی که در گفتگوهای معمول دچار ضعف می شوند اقدام به استفاده از این حربه می کنند!

نمونه بارز این مسئله در دعواهای زن و شوهرها دیده می شه. زن و شوهرها معمولا توی دعواها هیچ وقت سعی در حل همیشگی مسائل ندارند چون به نفعشون نیست! همیشه موضوعی رو لاینحل باقی می ذارند که فردا روز بتونند گرو کشی کنند!

چرا تو مهمونی بداخلاقی کردی؟

خوب کاری کردم. مامانت با من بد رفتاری کرد.

مامانم؟ مامانم که امروز کلی تحویلت گرفت!

خوب امروز تحویلم گرفت دفعه های پیش چی؟ فیلمش بود!

و ....

البته این مثال کاملا دم دستی بود!

ولی معمولا توی رابطه هاتون دیدید که حرفی رو به کسی می زنید، چون حس می کنید محرم رازتونه اما تو هر موقعیتی به رختون می کشه! این به نوعی همون گروکشی یا قضیه پیرهن عثمانه!(البته گروکشی و پیرهن عثمان دو تا داستان مجزا هستند که خداشون هم یکی نیست!

این چیزی که من گفتم شبیه بازی بود! نمی دونم اریک برن این رو تو کتابش اشاره کرده یا نه!

اما علت این رفتار چیه؟ این قبیل آدم ها فکر می کنند که هر بحثی متضمن اینه که یه نفر بازنده بحث باشه! یعنی بحث می کنند تا برنده بشن و طرف رو مغلوب کنند اما وقتی که در ضعف قرار می گیرند دست به دامن پیرهن عثمان می شن!

دلیل بعدی ترس از پذیرش اشتباه هست و اعتراف به اشتباه! چون خود را عاری از اشتباه می دانند و آنقدر دچار جمود فکری هستند که حاضر نیستند بپذیرند. یا در نهایت به مانند من(در زمان گذشته) تنها چیزی که می گویند این است: همینه که هست!

اولین چیزی که باید توجه کرد اینه که بحث و گفتگو برای برد و باخت و اثبات حقانیت خود نیست! برای رسیدن به نتیجه ای معقول هست. برای این بحث و گفتگو می کنیم که به تعالی برسیم! در روابط انسانی و مخصوصا در روابط دونفره، هیچ کس حق مطلق و هیچ کس باطل مطلق نیست! و در پایان مباحثه هیچ یک از طرفین خود را اثبات نمی کند! بلکه منطق و حقیقت مشخص می شود که در رسیدن به این مسئله هر دو طرف نقش داشته اند! و آن کسی به معنای حقیقی برنده بحث هست که نتایج بحث منطقی را بپذیرد! و اگر هم اشتباهی داشته است شجاعت پذیرفتنش را داشته باشد و شجاع تر آنکس که به اشتباهش اعتراف کند!

منظورم از بحث و گفتگو، بحث خاصی نیست! هر چیزی که باعث حرف زدن دو تا آدم بشه، از نظر من بحث و گفتگو هست!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117914


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها