X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
پنج‌شنبه 13 تیر 1387
افعی در اونجا

آدم ها رد زمان بچگی معمولا فکرهای عجیب و غریبی دارند! از طلوع خورشید و غروبش بگیر تا برسی به اینکه چرا تاکسی ها از مسافرها پول می گیرند؟ اونها که اون سمتی دارن میرن خوب ما رو هم ببرند!

یکی از این فکرهای عجیب غریب که در کودکی به ذهنم می رسید این بود که...

(فلش بک به گذشته)

دستشویی ما توی حیاط بود حیاط ما هم ماشالله کرانش ناپیدا بود! ما شب ها با کلی ترس و لرز می رفتیم دستشویی و چه شب هایی که این غلبه نکردن به ترس باعث دردسر من و مادرم می شد. البته دردسر مادر گرامی صبح روز بعد از واقعه بود!

خلاصه ما با کلی ترس و دلهره می رفتیم دستشویی. البته لازم به ذکر نیست که موقعی که من دستشویی بودم، معمولا ویبره می زدم!

شب تاریک و بیم موج و  گردابی چنین هائل

کجا دانند حال می سبکباران ساحل ها!

جونم براتون بگه که من تا می نشستم فکرهای عجیب میومد سراغم! حالا اون فکر عجیب چی بود؟ این بود که الان از چاه توالت یه مار میاد بیرون!!

واقعا فکر وحشتناکی بود! بعضی وقت ها که این فکر ولم نمی کرد، چشم از چاه دستشویی برنمی داشتم و هی اونجا رو نگاه می کردم تا در صورتی که مار اومد بیرون سریعا بتونم عکس العملی نشون بدم!

سال ها فکر می کردم که این فکر مختص من بوده. تا اینکه یه روز توی خبرها خوندم که توی زلاندنو یا استرالیا یا اتریش یا جایی روی این کره خاکی؛ از سوراخ سنگ دستشویی یک مار افعی 15 متری اومده بیرون! با شنیدن این خبر جدا ترس برم داشت!

تو خونه داشتم این خبر رو می گفتم و از ترس بچه گی ها که داداشم هم گفت که اون هم از این مسئله می ترسیده( خانوادگی مشکل داریم)

امروز اومدم در این باره بنویسم، گفتم یه عکسی از نت پیدا کنیم! جستجو کردم! متوجه شدم که کم نبودند آدمهایی که مثل من فکر می کردند!!! از عکس اول بلاگ معلومه دیگه؟ معلوم نیست؟ البته بی ادبیه، اما من فرنگی کار نمی کردم و آزاد کار بودم!!

البته بماند که من توی بزرگسالی ها هم این ترس و توهم رو داشتم!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117914


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها