X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
سه‌شنبه 11 تیر 1387
محیط زیست

چند وقت پیش که قضیه خشکسالی خیلی توی بوق و کرنا بود و مردم در به در دنبال برنج تایلندی می گشتن تا کیلویی ۱۵۰۰ تومن بخرند؛ سوار ماشین صاحبکارمون بودیم. حضرت والا داشتند درباره اوضاع اقتصادی مملکت و تزریق نشدند پول نفت و ... اظهار نظر می کردند!(آخه ما ایرانی ها کلا کارشناس و منتقد هستیم و از همه چی سر در میاریم!)

البته فقط اون صحبت می کرد و من به عهدی که با خودم بسته بودم مبنی بر عدم مباحثه با آدم جماعت و اظهار نظر نکردن درباره چیزهایی که نمی دونم سکوت اختیار کرده بودم!

همین جور از نفت که صحبت می کردیم بحث رسید به برنج و گرمای هوا و این جور مسائل!

ییهو داغ دل من تازه شد. آخه من جدیدا خیلی از آینده می ترسم. هم از نظر زندگی شخصی و هم از نظر اجتماعی! گفتم که توی این اوضاع بد اقتصادی و این وضع آب و هوا آدم هیچ امیدی به آینده نداره، یعنی نمی تونه داشته باشه! آدم بمیره خیلی بهتره!

یه سال خشکسالی شده همه جا بلبشو شده! توی تایلند مردم به انبار غله حمله کردند. توی ایران که برق رو قطع می کنند! توی آمریکا قیمت غله سه برابر شده. حالا فکر کن که هفت تا گاو گرسنه بیان و هفت تا گاو چاق رو بخورند! چه شود!؟ مگه می شه جمعش کرد!

مردم گوشت همدیگر رو می خورند!

یه زمانی که ما بچه بودیم و درک و شعورمون کمی بیشتر! از الان بود موقعی که این جمعیت های دوستدار محیط زیست تجمعی می کردند یا علیه کارخانه ای یا جایی که باعث آلودگی می شد اعتراض و تحصن می کردند؛ خنده مون می گرفت! می گفتیم مردم بیکار یعنی همین! شکمشون پره دارند جفتک میندازن!!(چقدر بی ادب بودم) مردم دنیا دارن از گرسنگی دارن می میرند اون وقت اینها اومدند می گن آّب دریا کثیف شده! خوب برادر من یه بار آب بکشی تمیز می شه! اگر خیلی وسواسی هستی سه بار آب بگیر! یه چندتا صلوات هم ببند پشتش تا پاک بشه!

دیگه نمی دونستیم که بابا، اینها یه چیزهایی می دونند که ما نمی دونیم! از شکم سیری نیست! از ترس گرسنگی فرداشون هستند!

خلاصه کلام، اون روز ما( من و رامین) حس کردیم که مرگ چقدر خوبه! خداوکیلی با این اوضاعی که توی دنیا هست بهترین کار همانا مرگ هست و لا غیر!

اگر امروز خودکشی نکنیم فردا روز کشته می شیم! یا جنگی پیش میاد و می میریم یا از گرسنگی می میریم یا گرما، شاید هم سرما باعث مرگمون بشه! ماشالله انقدر مریضی های عجیب و غریب هم اومده که اندازه تمام شکتجه های دنیا آدم رو زجر می ده! ما که عرضه ایدز گرفتن نداریم! اما سارس گرفتن که دیگه عرضه نمی خواد! می خواد؟

تازه گیرم اینها هم باعث مرگ نشن، آخرش که حضرت والا مقام عزرائیل که خفتمون می کنه و خرکش می بره جهنم!

پس می بینیم که اصلا آینده روشنی پیش روی ما نیست! پس بهتره که خودمون دست به کار بشیم و قبل از اینکه ناخواسته بمیریم، خودمون بمیریم! در واقع همانا حدیث نبوی می شه که می گه: بمیرید پیش از آنکه بمیرید!

آخ اصلا یادم رفت که دربازه چی می نوشتم!

آره جونم براتون بگه که اوضاع محیط زیست خیلی بده! لایه ازن هم که معلوم نیست چه مرگشه و هی داره گشادتر می شه و گازهای مخرب رو که وظیفه ش هست نذاره برسن زمین همین جوری ول می کنه که بیان سمت ما! آخه عزیز من(نگفتم برادر چون در جنسیت ایشون شک دارم، لایه ازن زنه یا مرده؟) خوب اگر نمی تونی به وظیفه ت عمل کنی بیا پایین تا یکی دیگه بره رو کار!

از این ور هم که این استکبار جهانی حاضر نیست که جلوی گلخونه ش رو بگیره! هی دارن از خودشون گاز می دن بیرون!

جلوی انرژی هسته ای ما رو هم که دارند می گیرن تا ما هی نفت بسوزونیم و فردا روز لایه هی پاره تر بشه، آخرش بگن که تقصیر شما بود که این جوان سوراخ شده! بعد هی ما متهم به تروریسم بشیم! بعد هی اونها بخوان حقوق بشر رو به رخ ما بکشن که شما از لایه زیاد کار کشیدید. این هم دووم نیاورد و  وسط کار وا داد!

شهروند امروز هفته پیش نوشته بود که دارند از وسط تالاب انزلی جاده می زنند که باعث می شه در خدود سه میلیون متر مربع از تالاب رو از بین می بره! دریاچه ارومیه که این وری به فنا رفت! این هم از تالاب انزلی!

امروز خیلی چرت و پرت نوشتم!

نمی دونم این یعنی اینکه حالم خوبه یا اینکه حالم بده!

اگر توی نوشه شوخی هایی به کار رفته که ناراحت کننده هست عذرخواهی می کنم!

تو رو جون عزیزتون مواظب محیط زیست و لایه باشید! زندگیمون به اینها بستگی داره! نخسوزن لایه!

این شعر رو الان توی بلاگی دیدم! قشنگ بود. می ذارم تا شما هم بخونید!

آخرین گزینه

خودکشی دسته جمعی نهنگ ها

در آب های ساحلی و ماسه ها

نا مشخص و عجیب

این ترانه عالمانه نیست

عاشقانه است

یا که

نهنگ ها نجابت تمام آب های عالم اند

یا به عشق پرواز

سمت ساحل آمدند

یا به عشق موج کوچکی که بین راه

با وعده های پوچ گم شدند

نه که جزر و مد

نه آب های چرخشی  ونه

غول های نفت کش

و یا که خستگی و دردهای لا علاج

 و جنگها

پس چه عاشقانه خود به مسلخ آمدند

این نهنگ ها

که سهم مردم رنج دیده و فقیر ساحل اند

یا که شورشی و یا سیاسی اند

یا

حکم دادگاه

خودکشی همیشه آخرین گزینه است

و عشق و عشق حرف اول تمام کائنات

زندگی همیشه

                     دومین گزینه است

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها