فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
یکشنبه 23 تیر 1387
زنده باد شتر!

خیلی وقته که مطلبی توی بلاگ ننوشتم، با اینکه خیلی دوست داشتم بنویسم اما چیز جالبی ذهنم رو درگیر نمی کرد که بنویسم.

این ننوشتن فکرم رو مشغول کرده بود و دنبال بهونه ای می گشتم تا موضوعی پیدا کنم و بنویسم.

صبح که داشتم می رفتم سمت دانشگاه به خودم و رابطه هام فکر می کردم. به اینکه من با اینکه آدم فراموشکاری هستم و خیلی چیزها رو زود فراموش می کنم اما مثل همۀ ترک ها کینه ای هستم؛ کینه شتری به دل می گیرم.

به شترش که رسیدم یاد شتر افتادم و رفتارهایی که داره. معمولا آشناهای من می دونند که من ارادت خاصی به شتر دارم. خیلی حیوون فهمیده ای هستش! یا اینکه من به عنوان فحش به کار می برم اما در کل به شتر علاقه دارم!

این مطالب اومد به ذهنم:

واحد شمارش آدم و نخل و شتر، نفر هست.

شاید جالب باشه اگر بدونید که نخل اگر بترسه نمی تونه میوه بیاره! عین آدم. شاید شنیده باشید که زنی ترسیده و شیرش خشک شده.

بعد از جنگ ایران و عراق توان تولید خرمای ایران به مقدار زیادی کم شد.

این از نخل.

اما شتر؛ شتر تنها حیوانی هست که می تونه بخنده و گریه کنه!

یکی از دوستان تعریف می کرد که دو تا شتر رو می خواستند قربونی کنند. شتر اول رو که کشتند شتر دوم داشت گریه می کرد.( کشتن شتر واقعا وحشیانه هست. با دشنه می زنند به گردنش تا انقدر خون ازش بره تا بیفته زمین و بعد ذبح می کنند)

شتر هیچ وقت با اعضای خانواده خودش جفت گیری نمی کنه! یعنی با مادر و خواهرش!

و اگر با زور آدم( صاحب شتر) مجبور به جفت گیری بشه، انقدر با لگد به اعضای تناسلی خودش می زنه تا بمیره!!!!!

شتر در برابر دیده کسی جفت گیری نمی کنه( برخلاف بقیه حیوانات و حتی آدم ها!!!) اگر کسی ببینه و شتر متوجه بشه می ره و طرف رو به قصد کشت می زنه!

اما کینه شتر. شاید فکر کنید که فقط یه ضرب المثل هست و بس! اما این طور نیست و واقعا شتر کینه به دل می کیره و هیچ وقت فراموش نمی کنه! یعنی بعد بیست سال کسی رو ببینه که ازش کینه داشته می تونه بشناسه و انتقام بگیره( با وجود تغییرات قیافه در طول زمان)

می بینید چه حیوان جالبیه!!؟ می بینید چقدر حیوان فهمیده ای هست!؟ می بینید چقدر از انسان ها با شرف تر هست؟ دیگه توضیح بیشتری نمی دم!

شتر، نخل و آدم!!!

راستی بعد اینکه این موضوع اومد به ذهنم، مشغول کتاب خوندن بودم و توصیف یک مرد از دختری که عاشقش شده بود! این موضوع رو بعدا می نویسم! موضوع جالبیه!


پنجشنبه 13 تیر 1387
افعی در اونجا

آدم ها رد زمان بچگی معمولا فکرهای عجیب و غریبی دارند! از طلوع خورشید و غروبش بگیر تا برسی به اینکه چرا تاکسی ها از مسافرها پول می گیرند؟ اونها که اون سمتی دارن میرن خوب ما رو هم ببرند!

یکی از این فکرهای عجیب غریب که در کودکی به ذهنم می رسید این بود که...

(فلش بک به گذشته)

دستشویی ما توی حیاط بود حیاط ما هم ماشالله کرانش ناپیدا بود! ما شب ها با کلی ترس و لرز می رفتیم دستشویی و چه شب هایی که این غلبه نکردن به ترس باعث دردسر من و مادرم می شد. البته دردسر مادر گرامی صبح روز بعد از واقعه بود!

خلاصه ما با کلی ترس و دلهره می رفتیم دستشویی. البته لازم به ذکر نیست که موقعی که من دستشویی بودم، معمولا ویبره می زدم!

شب تاریک و بیم موج و  گردابی چنین هائل

کجا دانند حال می سبکباران ساحل ها!

جونم براتون بگه که من تا می نشستم فکرهای عجیب میومد سراغم! حالا اون فکر عجیب چی بود؟ این بود که الان از چاه توالت یه مار میاد بیرون!!

واقعا فکر وحشتناکی بود! بعضی وقت ها که این فکر ولم نمی کرد، چشم از چاه دستشویی برنمی داشتم و هی اونجا رو نگاه می کردم تا در صورتی که مار اومد بیرون سریعا بتونم عکس العملی نشون بدم!

سال ها فکر می کردم که این فکر مختص من بوده. تا اینکه یه روز توی خبرها خوندم که توی زلاندنو یا استرالیا یا اتریش یا جایی روی این کره خاکی؛ از سوراخ سنگ دستشویی یک مار افعی 15 متری اومده بیرون! با شنیدن این خبر جدا ترس برم داشت!

تو خونه داشتم این خبر رو می گفتم و از ترس بچه گی ها که داداشم هم گفت که اون هم از این مسئله می ترسیده( خانوادگی مشکل داریم)

امروز اومدم در این باره بنویسم، گفتم یه عکسی از نت پیدا کنیم! جستجو کردم! متوجه شدم که کم نبودند آدمهایی که مثل من فکر می کردند!!! از عکس اول بلاگ معلومه دیگه؟ معلوم نیست؟ البته بی ادبیه، اما من فرنگی کار نمی کردم و آزاد کار بودم!!

البته بماند که من توی بزرگسالی ها هم این ترس و توهم رو داشتم!!


سه شنبه 11 تیر 1387
محیط زیست

چند وقت پیش که قضیه خشکسالی خیلی توی بوق و کرنا بود و مردم در به در دنبال برنج تایلندی می گشتن تا کیلویی ۱۵۰۰ تومن بخرند؛ سوار ماشین صاحبکارمون بودیم. حضرت والا داشتند درباره اوضاع اقتصادی مملکت و تزریق نشدند پول نفت و ... اظهار نظر می کردند!(آخه ما ایرانی ها کلا کارشناس و منتقد هستیم و از همه چی سر در میاریم!)

البته فقط اون صحبت می کرد و من به عهدی که با خودم بسته بودم مبنی بر عدم مباحثه با آدم جماعت و اظهار نظر نکردن درباره چیزهایی که نمی دونم سکوت اختیار کرده بودم!

همین جور از نفت که صحبت می کردیم بحث رسید به برنج و گرمای هوا و این جور مسائل!

ییهو داغ دل من تازه شد. آخه من جدیدا خیلی از آینده می ترسم. هم از نظر زندگی شخصی و هم از نظر اجتماعی! گفتم که توی این اوضاع بد اقتصادی و این وضع آب و هوا آدم هیچ امیدی به آینده نداره، یعنی نمی تونه داشته باشه! آدم بمیره خیلی بهتره!

یه سال خشکسالی شده همه جا بلبشو شده! توی تایلند مردم به انبار غله حمله کردند. توی ایران که برق رو قطع می کنند! توی آمریکا قیمت غله سه برابر شده. حالا فکر کن که هفت تا گاو گرسنه بیان و هفت تا گاو چاق رو بخورند! چه شود!؟ مگه می شه جمعش کرد!

مردم گوشت همدیگر رو می خورند!

یه زمانی که ما بچه بودیم و درک و شعورمون کمی بیشتر! از الان بود موقعی که این جمعیت های دوستدار محیط زیست تجمعی می کردند یا علیه کارخانه ای یا جایی که باعث آلودگی می شد اعتراض و تحصن می کردند؛ خنده مون می گرفت! می گفتیم مردم بیکار یعنی همین! شکمشون پره دارند جفتک میندازن!!(چقدر بی ادب بودم) مردم دنیا دارن از گرسنگی دارن می میرند اون وقت اینها اومدند می گن آّب دریا کثیف شده! خوب برادر من یه بار آب بکشی تمیز می شه! اگر خیلی وسواسی هستی سه بار آب بگیر! یه چندتا صلوات هم ببند پشتش تا پاک بشه!

دیگه نمی دونستیم که بابا، اینها یه چیزهایی می دونند که ما نمی دونیم! از شکم سیری نیست! از ترس گرسنگی فرداشون هستند!

خلاصه کلام، اون روز ما( من و رامین) حس کردیم که مرگ چقدر خوبه! خداوکیلی با این اوضاعی که توی دنیا هست بهترین کار همانا مرگ هست و لا غیر!

اگر امروز خودکشی نکنیم فردا روز کشته می شیم! یا جنگی پیش میاد و می میریم یا از گرسنگی می میریم یا گرما، شاید هم سرما باعث مرگمون بشه! ماشالله انقدر مریضی های عجیب و غریب هم اومده که اندازه تمام شکتجه های دنیا آدم رو زجر می ده! ما که عرضه ایدز گرفتن نداریم! اما سارس گرفتن که دیگه عرضه نمی خواد! می خواد؟

تازه گیرم اینها هم باعث مرگ نشن، آخرش که حضرت والا مقام عزرائیل که خفتمون می کنه و خرکش می بره جهنم!

پس می بینیم که اصلا آینده روشنی پیش روی ما نیست! پس بهتره که خودمون دست به کار بشیم و قبل از اینکه ناخواسته بمیریم، خودمون بمیریم! در واقع همانا حدیث نبوی می شه که می گه: بمیرید پیش از آنکه بمیرید!

آخ اصلا یادم رفت که دربازه چی می نوشتم!

آره جونم براتون بگه که اوضاع محیط زیست خیلی بده! لایه ازن هم که معلوم نیست چه مرگشه و هی داره گشادتر می شه و گازهای مخرب رو که وظیفه ش هست نذاره برسن زمین همین جوری ول می کنه که بیان سمت ما! آخه عزیز من(نگفتم برادر چون در جنسیت ایشون شک دارم، لایه ازن زنه یا مرده؟) خوب اگر نمی تونی به وظیفه ت عمل کنی بیا پایین تا یکی دیگه بره رو کار!

از این ور هم که این استکبار جهانی حاضر نیست که جلوی گلخونه ش رو بگیره! هی دارن از خودشون گاز می دن بیرون!

جلوی انرژی هسته ای ما رو هم که دارند می گیرن تا ما هی نفت بسوزونیم و فردا روز لایه هی پاره تر بشه، آخرش بگن که تقصیر شما بود که این جوان سوراخ شده! بعد هی ما متهم به تروریسم بشیم! بعد هی اونها بخوان حقوق بشر رو به رخ ما بکشن که شما از لایه زیاد کار کشیدید. این هم دووم نیاورد و  وسط کار وا داد!

شهروند امروز هفته پیش نوشته بود که دارند از وسط تالاب انزلی جاده می زنند که باعث می شه در خدود سه میلیون متر مربع از تالاب رو از بین می بره! دریاچه ارومیه که این وری به فنا رفت! این هم از تالاب انزلی!

امروز خیلی چرت و پرت نوشتم!

نمی دونم این یعنی اینکه حالم خوبه یا اینکه حالم بده!

اگر توی نوشه شوخی هایی به کار رفته که ناراحت کننده هست عذرخواهی می کنم!

تو رو جون عزیزتون مواظب محیط زیست و لایه باشید! زندگیمون به اینها بستگی داره! نخسوزن لایه!

این شعر رو الان توی بلاگی دیدم! قشنگ بود. می ذارم تا شما هم بخونید!

آخرین گزینه

خودکشی دسته جمعی نهنگ ها

در آب های ساحلی و ماسه ها

نا مشخص و عجیب

این ترانه عالمانه نیست

عاشقانه است

یا که

نهنگ ها نجابت تمام آب های عالم اند

یا به عشق پرواز

سمت ساحل آمدند

یا به عشق موج کوچکی که بین راه

با وعده های پوچ گم شدند

نه که جزر و مد

نه آب های چرخشی  ونه

غول های نفت کش

و یا که خستگی و دردهای لا علاج

 و جنگها

پس چه عاشقانه خود به مسلخ آمدند

این نهنگ ها

که سهم مردم رنج دیده و فقیر ساحل اند

یا که شورشی و یا سیاسی اند

یا

حکم دادگاه

خودکشی همیشه آخرین گزینه است

و عشق و عشق حرف اول تمام کائنات

زندگی همیشه

                     دومین گزینه است

 


دوشنبه 3 تیر 1387
بابا برقی

یه ضرب المثل ترکی هست که می گه: اوز گوزونده تیری گورمور اوزگه نین گوزنده قئلی گورور! یعنی اینکه تو چشم خودش تیر رو نمی بینه اما تو چشم بقیه مو رو می بینه!

امسال خشکسالیه و کشور دچار بحران آب و برق شده و هی دارند می گن که آقا و خانوم صرفه جویی کنید!

حرفشون کاملا منطقی و درسته! اما آخه دوست عزیزم _ وزارت نیرو_ تو که مسئول برق کشوری، تو که خیر سرت دهن ملت رو با تیزرهای تبلیغاتی مورد عنایت قرار دادی و هی می گی صرفه جویی کنید، چرا انقدر .... ی؟ نه جدی پرسیدم! سؤالم کاملا جدی بود! تو که ساعت کار به اصناف می دی! نو که ساعات خاموشی رو برای مناطق مختلف اعلام می کنی! خیلی تعطیلی!

هنوز آفتاب غروب نکرده که بابا برقی میاد و چراغ های خیابون رو روشن می کنه! از یک ربع به هشت تا هشت همه چراغ ها روشن می شه!! حدود یک ساعت قبل از شروع تاریکی!

شما فقط تهران رو در نظر بگیرید و چراغ هایی که در سطح شهر وجود دارند!

من هیچ حرفی ندارم!

سال خوبی داشته باشی بابا برقی! حرف اضافه خاموش!


دوشنبه 3 تیر 1387
روز مادر مبارک

روز مادر مبارک


امروز از زن می خوام بگم واز ستم هایی که بهش شده و می شه!( تا نشون بدم که ترک ها به حقوق زن احترام می ذارن و زنشون رو نمی زنند)

چند وقت پیش توی مغازه بودیم که زنی جلوی در مغازه ایستاد و با کلی عدم اعتماد به نفس گفت که شما پرده هم می دوزید؟

گفتن که بله و اومد داخل مغازه.

چیزی که تو لحظه اول توجه من رو جلب کرد، طرز سؤال پرسیدن زن بود که نشون می داد که هیچ اعتماد به نفسی در وجودش نیست که بخواد درخواست کاری بکنه که در ازای اون کار پول می خواد بده!

البته وقتی که سلماس بودم از این صحنه ها زیاد دیده بودم. اونجا مردمی که از ده می اومدند یا کمی آداب شهر نشینی۱ بلد نبودند توی حرف زدن و گفتن درخواستش دچار مشکل می شد!

زن داستان ما هم به نظر وضع مالی مناسبی نداشت و هم اینکه به نظر می اومد که از اون زن های تو سری خور هست! و این دلایل کافیشت برای نداشتن اعتماد به نفس!

خلاصه اینکه فروشنده ارجاعش داد یه خیاط خونه و گفت که کوچه اول که رفتی پلاک یازده، زیرزمین!

بعد برای اینکه زن برای وارد شدن به اونجا معذب نشه، گفت که اونجا خانم هم هست.

زن گفت که نه بابا مردها بهتر می دوزند باز مرد یاشه بهتره!

اون روز فقط توی فکر این قضیه بودم؛ نوع رفتار زن و دیدگاهش نسبت به توانایی های همجنس های خودش.

یادمه یه روزی سر کلاس استاد بازگیر۲ بحث جنسیت شد و تبعیض جنسی. بحث از این بحث های بی سر و ته بود که معمولا دخترها و پسرها سعی در محکوم کردن هم دارند و می خوان ثابت کنند که مظلوم بودند و حق با اونها بوده!

تنها حرفی که زدم توی اون جلسه این بود: بزرگترین ظلم رو به زن ها خود زن ها کردند. در این که سال ها تحت ستم بودند و هستند شکی نیست اما چیزی که هست اینه که مورد ظلم قرار گرفتن و وسیله شدن، توی وجودشون نهادینه شده و خودشون این رو می خوان! با گفتن اینکه مردها حق ما رو ازما گرفتند فقط سعی دارند که خودشون رو مظلوم نشون بدن و مورد ترحم قرار بگیرند. با گفتن این حرف ها فقط خودشون رو بیشتر مورد ظلم قرار می دن! هیچ تلاشی برای بهبود این وضع نمی کنند و فقط حرف می زنند! شاید اگر انقد در زیر ظلم بودن حرف نزنند خیلی زود به آزادی و عدالتی که مطلوبشون هست می رسند!

همه این ها یه طرف ظلمی که زن ها نسبت به هم انجام می دن هم همون طرف!!!

مردها هیچ وقت به اندازه زن ها به هم ظلم نمی کنند!

زن ها هیچ وقت رویای بزرگی نداشتند همیشه در فکر این بودن که با دلبری از مردها به هدفشون برسند. تلاشی نمی کردند که تبدیل بشوند به کسانی که مردم برای رسیدن به اون مرحله دست به دلبری از زن ها ببرند!

گفتم زن ها رویای بزرگی در سر نداشتند! حرفم رو پس می گیرم! خیلی از زن ها این ویژگی رو نداشتند! و تعداد کمی هم که هدفی والا داشتند به وسیله مردها و مهمتر از مردها به وسیله زن ها سرکوب شدند!

تاریخ پر هست از زن هایی که هر زمان اراده کردند تبدیل شدند به انسان هایی بزرگ که به دنیا رو عوض کردند!

فقط اراده کردند!

زن موجود عجیبیه!

زن هایی که اراده کردند انسانهایی بزرگ بودند با اهدافی والا!

اما بعضی از زن ها به هدف های کوچیکی فکر کردند که برای رسیدن به این اهداف فقط لازم بود خودشون رو عرضه کنند! خودشون رو با هدف معاوضه کردند! هدف حقیر!

ارزان فروشی کردند!


۱. منظورم این نیست که آداب شهرنشینی بهتره و بالاتر! هر جایی یه سبک زندگی و آداب خاصی رو می طلبه! واضح و مبرهن هست که من دهاتی بودن رو به شهری بودن ترجیح می دم و آرزوی زندگی توی ده رو دارم!

۲. خیلی خانم ماهی بود و خیلی دوستش داشتم!! هی بهم می گفت الهی بمیری رامین. از این خانم های مهربون وخندون بود که اعتقاد داشت زن جماعت باید باوقار باشه و لودگی نکنه! در عین رلکس بودن معلوم بود که آدمی هست که به شدن آداب دان هست و مقید به رعایت آداب! فوق العاده مهربون و مؤدب!


کاملا تابلو هست که این حرف ها رو به ترک نوشته!!!!!!!!

آخر سر هم یه ترانه از دمت سائیر اوغلو براتون ترجمه می کنم! شعر خیلی قشنگی هست با کلیپی خیلی قشنگ تر!!!

این هم لینک کلیپ این ترانه توی یوتیوب!

Kul oldum, yol oldum

Gözden düştüm ah, pul oldum

برده شدم، راه شدم

آه از چشم افتادم، فلس شدم(شاید به معنای بی ارزش شدن باشه)

Avuttunuz yalanlarla

Ninnilerle, masallarla

Şu vefasız insanların

Günahları boynuna

با دروغ فریب بخورید و آرام شوید

با داستان ها لالایی گفتند

گناهان این انسان ها

به گردن خودشان

Elleri kolları kınalı bebek

Yüreği doğuştan yaralı bebek

Elleri kolları kınalı bebek

Büyüdün ah artık uyan a bebek uyan

کودک(عروسک) حنا به دست زده(آرایش کرده)

کودکی که قلبش زخمی است

کودک(عروسک) حنا به دست زده(آرایش کرده)

خلاصه همین بودی و بس! بیدار شو ای کودک

شعر خیلی سختیه!! به احتملل قوی اشتباه معنی کردم!!!!!!

این هم لینک دانلود کتاب باغ بلور  که اثر محسن مخملباف هست! محسن مخملباف با همه کارهای عجیب غریبی که کرده و همیشه از این ور و اون ور بوم افتاده این کتابش خیلی قشنگه!

ارزش خوندن رو داره!


روز مادر مبارک


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18285


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
شیخ گرگان
دور افتاده از دوستان
و چراغی به دست در جستجو
نه در جستجوی آدمیان
که خود محصور است بین آدمیان و بل هم اضل!
گرگ تنهایی که در جستجوی ماه است!
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

شناسنامه کامل من...