X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
چهارشنبه 22 خرداد 1387
Relax & Enjoy

و امروز دکتر قلی است که می گوید. از نحوه درس خواندن و پاس کردن درس ها! البته نه اینکه این متن به منزله راهکاری برای درس خواندن شما باشد! زیرا که هر آدمی را ویژگی های خاصی است که بر اساس آن باید راه خود را برگزیند! اگر هم نگزیند خود زندگی راه او را خواهد گوزید!(ببخشید بی ادبیه اما طبیعیه)

اینا تجربه چند روزه من است در فرجه ها!

صبح ساعت 3 از خواب بیدار می شی؛ اصلاح می کنم: بعد از ظهر ساعت 3 بیدار می شی!

یه کمی توی رختخوابت دراز کش اما با چشمانی کاملا باز به اطراف نگاه می کنی. سپس یعد از ساعتی ازجای بلند می شی و می ری سمت دستشویی! دست و صورت و جاهای لازمه رو می شوری(این همون می شویی هست)

میایی سراغ اینترنت!

بعد می ری ناهار و صبحونه رو یکی می کنی! البته خودشون رو، نه ناموسشون رو!

بعد هم چون شکم پر هست و کمی سنگین شدی دراز می کشی!

عقربه های ساعت نشون می دن که ساعت شش عصر هست! می ری سراغ درس! نیم ساعت از درس نگذشته که یادت میفته نماز نخوندی! سریع می ری وضو می گیری تا نماز عشق رو با اقتدا به صنعتی 1 شروع کنی!

نماز رو می زنی! میایی درس بخونی می بینی که از طراوت و شادابیت کم شده می ری و کمی بستنی یا میوه یا آب(بسته به وسع مالی) می خوری.

بعد می ری اینترنت!

میایی و کمی درس می خونی تا اینکه فوتبال شروع می شه؛ تو اهل فوتبال نیستی اما به خاطر امتحانت می ری و فوتبال نگاه می کنی! بازی کسل کننده هست اما درس کسل کننده تره!

موقع شام می شه! و همون قضیه سنگینی و درازیدن بعد ناهار!

بعد هم کمی درس می خونی! باز فوتبال شروع می شه! می ری فوتبال نگاه می کنی! بازی هلند و ایتالیاست. داری با تمام چیزت آرزو می کنی (منظورم از چیز وجود هست) که هلند ببره! طوری حرص و جوش می خوری که انگار بابات توی زمینه! هلند هم سریع گل رو می زنه! خوشحال می شی! گل دوم و بعد هم سوم!

خیلی خوشحالی از اینکه هلند برده(البته کلا خوشحالی)

در چیز نمی گنجی! پوست رو می گم!

میایی درس بخونی اما حسش نیست، خیلی شارژِی! میایی سراغ اینترنت! شروع می کنی به چت کردن( به فتح یا کسر چ، زیاد توفیر نداره)

ساعت 3از نت میایی بیرون! تازه تصمیم می گیری که بری حموم! اما خوابت میاد برای همین میایی و درس می خونی! ساعت چهار که می شه حس می کنی زیاد خوندی و وقت خوابه! می ری بخوابی اما از بس که درس خوندی و زحمت کشیدی خوابت نمی بره! آخه استرس داری!

بالاخره پنج می خوابی هفت بیدار می شی! میری دانشکده! یک ربع ساعت دیر می رسی! اما روحیه رو نمی بازی! با عجله نمی ری سر جلسه! آداب و سنن امتحان باید رعایت بشه! گوسفند رو که می خوان بسمل کنند یه آبی اولش می دن! برای همین می ری دستشویی تا بتونی دنیا رو به یه رنگ دیگه ببینی!

بعد از ...(زمانش رو نمی گم چون خصوصیه) میایی بیرون و می ری شماره صندلیت رو نگاه کنی! گیج خوابی! یه بار می ری پیدا نمی کنی و دوباره میایی نگاه می کنی! و بالاخره یافتن می نمایی( به ضم ن).

می ری سر جلسه! سوالات دارن به شدت بهت دهن کجی می کنند! تو هم کم نمیاری و بهشون دهن کجی می کنی و در یک اقدام متهورانه بعد از دهن کجی های بسیار آبستراکسیون! می کنی و از سر جلسه میایی بیرون و دیگه هم نمی ری!!!!!

میایی بیرون با دوستان بگو و بخند! انگار نه انگار که امتحان رو ر...ی! خوشحال و خندون ول می چرخی! انقدر رلکس که خودت هم تعجب می کنی! بابا یه آدم(بلانسبت) چقدر می تونه بی خیال باشه! دیگه شور Relax & Enjoy رو هم درآوردی بابا!!

می ری انلاب و برای امتحان میانه کتاب می خری!!!!

بعد می ری بالا شهر تا بری سر کار! تا ساعت نه شب سر کاری! واقعا سر کاری! بد جور سر کاری!

ساعت یازده می رسی خونه و شام و این جور مسائل!

میایی پای کامپیوتر و شروع می کنی به نوشتن گلواژه تا توی بلاگ در پیتت بذاری!

فردا ساعت نه صبح هم امتحان داری. درواقع امروز و نه فردا! هنوز دست به کتابش نزدی! خوابت میاد و موندی بر سر دو راهی که بخوابی یا بخوابی!

این بود زندگی من در روز قبل امتحان صنعتی(20خرداد) و روز امتحان صنعتی و روز قبل امتحان حقوق(21خرداد)!

اولین امتحان رو به سلامتی افتادیم!!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 118162


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها