X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
شنبه 18 خرداد 1387
moment of truth

چند وقت پیش یه بلوتوث رسید دستمون که به نظر من وحشتناک بود. اسمش بود moment of truth.

یه مسابقه ای بود توی کانال فاکس آمریکا که شرکت کننده باید در جواب سوال هایی که می شد راست می گفت. راست و دروغ جواب ها از طریق دستگاه دروغ سنج بررسی می شد.

شرکت کننده یه زن بود. مسابقه برای ما از اینجا شروع می شه که دوست پسر سابق دختر وارد مسابقه میشه. زن مورد نظر ما کاملا شوکه می شه. مجری پسر رو معرفی می کنه و ازش می خواد که سوالاتش رو بپرسه!

سوال اول رو می پرسه:

اگر من برگردم حاضری شوهرت رو رها کنی و بیایی سراغ من؟

زن با خودش کلنجار می ره. لبهاش رو گاز می گیره. نمی دونه چه جوابی بده! کلی مکث...

اما شانس باهاش یار بود که یکی از آشناهاش سوال رو باطل می کنه و از جواب دادن راحت می شه!

مجری از پسر می خواد که سوال بعدیش رو بپرسه:

قبول داری کسی که باید باهاش ازدواج می کردی، من بودم و نه شوهرت؟

سوال سختی بود البته نه به سختیه سوال اول!

زن باز با خودش کلنجار می ره و بعد از مکثی و تفکری و تأملی می گه:

خوب؛بله فکر می کنم همین طوره!!

دستگاه هم اعلام می کنه که جواب صحیح بوده!

تو این لحظه شوهرش رو نشون می ده که دو دستش رو گذاشته روی صورتش! شاید دوست داشت که دستگاه بگه جواب اشتباه بوده.

تا اینجای مسابقه مبلغی پول رو برنده شدند. مبلغی هنگفت.

مجری می گه که آیا حاضرید باز هم مسابقه رو ادامه بدید؟

هم زن و هم شوهر، اعلام می کنند که می خوان ادامه بدن!

مجری می گه فقط سه تا سوال باقی مونده اگر جواب درست بدید دویست هزار دلار برنده می شید و اگر اشتباه جواب بدید، کل پول رو از دست می دید.

قبول می کنند.

دوست پسر سابق رفته و مجری سوال می پرسه:

آیا بعد از ازدواج با همسرت با کسی رابطه جنسی داشتی؟

زن رو نشون می ده که قرمز شده و داره فکر می کنه که چه جوابی بده!

شوهر رو نشون می ده که ... نمی دونم به چی فکر می کرده!

زن یه کم فکر می کنه و می گه:

بله

و باز هم دستگاه صحیح بودن پاسخ رو تأیید می کنه!

تصور اینکه مرد چه حسی پیدا کرده سخته! شاید باز دوست داشته دستگاه بگه جواب اشتباه بود!

مجری سوال یکی به آخر رو می پرسه:

آیا فکر می کنی که آدم خوبی هستی؟

زن هم یه کم فکر می کنه و با اعتماد به نفس بالایی می گه:

فکر می کنم که همین طوره و آدم خوبی هستم!

دستگاه اعلام می کنه که جواب اشتباه بوده!

زن از سن میاد پایین و همسرش به استقبالش می ره و بغلش می کنه و تسلی می ده!۱

اول که داشتم این متن رو تایپ می کردم هدفم این بود که بگم چه قدر توی زندگی مون با خودمون صادق هستیم؟ و اینکه چقدر وحشتناک بود که دستگاه دروغ سنج توی دسترس همه قرار داشت! و همه مجبور می شدند که راست بگن! مثل فیلم دنیای وارونه!

مثل چشم بصیرت می مونه! اگر همه این توانایی رو داشتند چقدر امور دنیا به هم می ریخت!

پرده ها کنار می رفتند و حقایق آشکار می شد! چه خیانت ها و دشمنی ها که رو نمی شد. چه دورویی ها که آشکار نمی شد!

خدا به دور!

این چیزهایی بود که موقع شروع تایپ می خواستم بگم! اما به آخر که رسیدم نظرم عوض شد! می خواستم بگم که واقعا فکر می کنید آدم خوبی هستید؟ می دونم که بیشترتون جواب می دید که نه ما بنده ناسپاس خدا هستیم و گناهکار!

چرا تعارف الکی می کنید؟ جدی پرسیدم! قرار نیست که به من جواب بدید که از این حرفها می زنید و جو گیر می شید و با گفتن این حرف سعی در نشون دادن ذات خاکی و عرفانی تون هستید تا با فروتنی بیش از حد تکبر بورزید و نشون بدید که آدم خوبی هستید!

دوست هم ندارم که بگید که نه بدیم و نه خوب! مثل بقیه آدم ها! چیزهای خوب هم داریم و چیزهای بد هم داریم! یا اینکه بد هستیم ولی از یه سری ها خیلی بهتریم!۲

پیش خودتون فکر کنید بینی و بین الله! امیدوارم نتیجه خوبی براتون داشته باشه!


۱. این مسابقه بعد از این قضیه دیگر اجازه برگزاری بهش داده نشد! و زن و شوهر شرکت کننده هم از هم طلاق گرفتند! و زن در عین پررویی گفته بود که من زندگیم رو به خاطر طمع در پول مسابقه از دست دادم! من یه اصلی تو زندگیم دارم که می گه: همون موقع که تو داری به زنت خیانت می کنی، زنت هم داره به تو خیانت می کنه!

۲. مخاطب بودن جملات به علت نوع نوشته هستش! مخاطب این نوشته همه رو شامل می شه. هم من و هم تو! من بعد امتحانات به این موضوع فکر خواهم کرد که بد هستم یا نه! اگر هستم چرا هستم و چه چیزهای بدی دارم! الان وقت فکر کردن ندارم!


خدا به موسی می گه بدترین موجودی رو که می شناسی بردار و بیا! موسی یه سگ پیر در به داغون رو می بره اما وسط راه پشیمون می شه و سگ رو رها می کنه و خودش رو پیش خدا می بره! گفته شده که خدا به یکی از بزرگان بنی اسرائیل هم چنین دستوری داد و طرف دست یه آدم عیاش رو گرفت که ببره اما اون هم مثل موسی متوجه اشتباهش شد و خودش رو پیش خدا برد!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117958


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها