X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
شنبه 28 اردیبهشت 1387
جفادان یار اوسانمازمی؟

این شعر رو از بلاگ زن متولد ماکو دزدیدم! البته ترجمه فارسی رو  یه کمی دست کاری کردم.
شعر از ملا محمد فضولی هست که به زبان های ترکی فارسی و عربی شعرهای بی بدیلی داره!

منی جاندان اوساندیردی ، جفادان یار اوسانمازمی؟
فلک لر یاندی آهیم دان ، مرادیم شمعی یانماز می ؟
هامی بیمارینا جانان ، دوای درد ائده ر احسان
نئچون قیلماز منه درمان ، منی بیمار سانمازمی ؟
شب هجران یانار جانیم ، تؤکر قان چشم گریانیم
اویادیر خلقی افغانیم ، قرا بختیم اویانمازمی ؟
گل رخسارینه قارشی ، گؤزومدن قانلی آخار سو
حبیبیم فصل گول دور بو آخارسولار بولانمازمی ؟
غمیم پئنهان توتاردیم من ، دئدیلر یاره قیل روشن
دئسم او بی وفا بیلمم اینانارمی ، اینانمازمی ؟
دئییلدیم من سنه مایل ، سن ائتدین عقلیمی زایل
منه طعن ائیله ین غافیل ، سنی گؤرجه ک اوتانمازمی؟
فضولی رند و شیدادیر ، همیشه خلقه رسوادی
سوروشون کی نه سودادیر ، بو سودادان یورولمازمی ؟
.............
یار مرا از جانم خسته کرد ، آیا او از جفا خسته نمی شود ؟
فلک از آه سوزانم سوخت ، آیا شمع مرادم نمی سوزد ؟
دلدار من همه بیمارانش را درمان می کند
چرا درمانم نمی کند ، مگر مرا بیمار عشقش نمی داند؟
شب هجران دلم می سوزد ، چشمانم خون می گریند
فغانم مردم را بیدار می کند ، آیا بخت تیره ام بیدار نمی شود ؟
در مقابل گل رخسارش ، از چشمانم اشک خونین جاری می شود
عشق من فصل گل است ، آیا این آب زلال کدر نمی شود ؟
غمم را پنهان کردم و گفتن به دلدارت بگو
اگر بگویم نمی دانم آن بی وفا باور می کند یا نه ؟
من علاقمندت نبودم ، تو عقلم را ربودی
آن غافلی که مرا سرزنش می کند ، با دیدن تو از طعنه اش شرمسار نمی شود ؟
فضولی رند و شیداست ، پیش خلق رسواست

بپرسید که این چه سودائیست ، آیا از این سودا خسته نمی شود ؟


حیاط دانشکده رو منطقه جنگی کردند! خیلی با حاله!! محیط کاملا استطار شده(املای استطار درسته؟)

جدا ما خیلی با حالیم و ایضا خوشحال!

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها