X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
پنج‌شنبه 26 اردیبهشت 1387
آمدم

من دوباره به وبلاگ نویسی برگشتم!

برگشت من دلایل زیادی داشت؛ دلیل اول، دلیل دوم، دلیل سوم و ...

دلیل اول این بود که من معمولا نمی تونم زیاد دور از اینترنت بمونم و برای همین خیلی سخت بود که دیگه نت نیام! لذا تصمیم گرفتم بیام اما کم! مثلا روزی چهار ساعت بیشتر نیام!

دلیل دوم این بود که می خواستم باز بنویسم

دلیل سوم این بود که دلم تنگ شده بود

دلیل چهارم هم فقط او بود!!!

چند وقت پیش با صاحبکارم داشتیم می اومدیم خونه که بحث از زندگی شد و روابط در خانواده!!

حرف جالبی زد، البته حرف از اون نبود و معمولا خیلی ها این حرف رو می زنند( اما کو عمل؟)

می گفت توی زندگی نباید کسی یک من باشه! باید همیشه نیم من بود تا به مشکل نخورد! اگر تو نیم من باشی و طرفت یک من باشه، به مرور زمان اون هم می فهمه که باید نیم من باشه!

اگر هر کسی بخواد تو زندگی منم منم بکنه، سنگ روی سنگ بند نمی شه! بعضی مواقع باید کوتاه اومد!

حرفش حرفیه تکراری اما جالبه بنا بر دو دلیل: دلیل اول و دلیل دوم؛ دلیل اول اینکه نیم من و یک من کلمات و ترکیب جالبی هست! دلیل دوم هم تکراری بودنش هست! با اینکه تکراریه اما کسی بهش عمل نمی کنه و در ضمن تکرار خیلی خوبه! نوعی تذکر هستش! پیامبرها هم برای تذکر و یادآوری پیش ما اومدند!

نتیجه گیری اینکه صاحبکار من پیامبر هستش و نتیجه دوم هم اینکه من خیلی آدم مذهبی هستم!!!!!

برای بسط نتیجه گیری دوم باید بگم که جدیدا ریش گذاشتم و موهای سرم رو هم کوتاهِ کوتاه کردم! قیافه شدیدا خفن شده و تابلو!

اینکه چرا این کار رو کردم هم برای خودش داستانیه! اول اینکه من معمولا توی یک فرم خاص چهره نمی تونم بمونم! هیچ فرمی نمی تونه ارضام کنه! دلیل دوم هم اینکه حس می کنم خیلی لذت بخشه که وقتی یکی بهت نگاه می کنه سرش رو برگردونه و بگه اه چه قیافه ای برا خودش ساخته! چندش آوره!!

می دونم که دلایل برای خیلی ها مسخره هست!

راستی از وقتی که به بلاگ سر نمی زدم، ذهنم کمی قابل کنترل تر شده بود و دیگه خیلی جلوتر از خودم حرکت نمی کرد!


چند وقتیه که افتادم تو نخ سیاوش گوش کردن! این ترانه هم در نوع خودش جالبه!

 

آخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

که فدای چشمای مثل بهار تو کنم

می درخشی مثل یک تیکه جواهر توی جمع

من می ترسم عاقبت یه روز قمارت بکنم

من مثل شبهای بی ستاره ، سرد و خالی ام

خوب می ترسم جای عشق، غصه رو یار تو کنم

تو مثل قصه پر از خاطره هستی

نمی خوام ، منه بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم

تو که بی قراره دیدن شب و ستاره ای

واسه دیدن ستاره بیقرارت بکنم

مثل دریا بیقراری، نمی تونی بمونی

من چرا مثل یه برکه موندگارت بکنم

من مثل شبهای بی ستاره سرد و خالی ام

خوب می ترسم جای عشق غصه رو یارت بکنم

تو مثل قصه پر از خاطره هستی

نمی خوام، منه بی نشون تو رو نشونه دارت بکنم

تو بگو، خودت بگو با تو بمونم یا که برم

آخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم

تو بگو، خودت بگو با تو بمونم یا که برم

آخه من هیچ نمی خوام که غصه دارت بکنم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 118018


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها