X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1387
خاله خرسه

بعضی از روزها موضوعی ذهنم رو درگیر می کنه. به طوری که نه می تونم از ذهنم خارجش کنم و نه اینکه به نتیجه ای قانع کننده برسم! دلیل درگیری ذهنیم رو نمی تونم بفهمم(البته در اون لحظه)!

البته تجربه ثابت کرده که هر وقتی که ذهنم به شدت درگیر موضوعی بوده در عرض کمتر از یک روز اون موضوع رو تجربه خواهم کرد!

مثلا اگر یه شعری همینجوری بیاد توی ذهنم و نتونم در اون لحضه ادامه شعر رو پیدا کنم، مطمئنا شب همین شعر رو توی تلویزیون یا جای دیگری خواهم شنید!

البته این قسم مسائل برای همه پیش میاد! اما برای من طوری هست که خودم هم دچار شک و تردید می شم که نکنه که از قبل برای به وجود اومدن این مسئله نقشه کشیدم! البته منظورم شعر نیست. منظورم به صورت کلی هست( می دونم که چیزی از حرفهام متوجه نمیشید)

امروز صبح دائما به یاد یه آیه ای از قرآن بودم که درباره عدم تجسس در مسائل شخصی انسان ها بود و اینکه نباید فضولی کرد! هر چه به ذهنم فشار آوردم آیه به یادم نیومد( توهم رو حال کن!! انگار قرآن رو حفظم!!!!!!) خلاصه الان توی نت جستجو کردم و دیدم که آیه ۱۲ سوره حجرات هست:

«یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتاً فکر هتموه و اتقوالله ان الله تواب رحیم»

« ای اهل ایمان از بسیاری پندارها در حق یکدیگر اجتناب کنید که برخی ظن و پندارها معصیت است و نیز هرگز از حال درونی هم تجسس نکنید وغیبت یکدیگر روا مدارید. آیا شما دوست می دارید که گوشت برادر مرده خود را بخورید. البته کراهت دارید و از خدا بترسید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.»

اینکه آیا این آیه قراره در کمتر از یک روز من رو مبتلای به خودش کنه نمی دونم یا اینکه کسی که آشنای من هست به این آیه مبتلا خواهد شد، نمی دونم. چیزی که می دونم این هست که حس عجیبی نسبت به این آیه دارم. احساس می کنم که این آیه رو تجربه کردم! این تجسس رو توی زندگیم لمس کردم! طوری که زندگیم رو از این رو به اون رو کرد(کدوم رو؟)

نمی خوام مرثیه بخونم! فقط این آیه از امروز صبح درگیرم کرده بود!

به جز آیه بالا کلمه دیگری هم از صبحی که بیدار شدم توی ذهنم وول می خورد!

دوستی خاله خرسه!!(معنی کلمه و عبارت رو که خودتون بهتر می دونید!! کلمه یک کلمه هست وعبارت از چند کلمه تشکیل شده!! )

اینکه آیا این عبارت، آیه رو به ذهنم آورده بود یا آیه این کلمه رو مهمون ذهنم کرده بود، درست نمی دونم؛ اما خوب می دونم که مفهوم جفتشون یه جورایی شبیه به هم هست!

خدایا همه آدمیان را از شر خاله خرسه و حسد اطرافیان محفوظ بدار! آمین گوهاش لال از دنیا نرن!!!!

دو شبه که چند تا ترانه سیاوش به ذهنم هجوم آورند و هی زمزمه شون می کنم!

یکی از ترانه هاش که برای من خیلی خاطره انگیز هست رو می نویسم!

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پر پر نشده

دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها

مثه بغض توی سینه منه

ابر چشمام پر اشکه ای خدا

وقشه دوباره بارون بزنه

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده


امیدوارم که با این شعر دل خدا به رحم بیاد و بارون بباره!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها