X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
جمعه 6 اردیبهشت 1387
به ویرانی خوشم

امروز اصلا روز خوبی نبود! اتفاق خاصی نیفتاد که بخواد روزم رو خراب کنه اما در کل کلافه بودم.

امشب توی سریال شهریار شعر مادر رو خوند! همین!!

امروز هم رأی دادیم خلوت خلوت بود و مردم نیومده بودند! با این حساب اصلاح طلب ها رأی نمیارن!

عید امسال به سرم زد که شانسم رو توی شعر گفتن امتحان کنم! دیدم که اگر پیگیر این قضیه نشم به ادبیات خدمت بزرگی می کنم!! برای همین قیدش رو زدم!

اما همین شعر نا تموم رو که حتی دست کاریش هم نکردم توی بلاگ می ذارم! این رو توی عید روش کار کردم!! یادش بخیر!! چه خوش خیال بودم!!(یاد ترانه سیاوش افتادم: من خوش خیال ساده // حالا با پیاده // دنبالت دارم می گردم // همسفر با شب و جاده)

اینکه چرا یه شعر ناتموم رو توی بلاگ می ذارم، خودم هم نمی دونم! اما شاید علتش این باشه که بلاگ برای من هست و دوست دارم بذارم!

اگر کسی بتونه کاملش کنه و یه شعر خوب ازش دربیاره ممنون می شم!

فقط بند اول و آخر رو گفتم! حتی در مورد نوع شعر هم تصمیم نگرفتم که نو باشه یا کلاسیک!

من هم خوشحالم!!! به این چرند و پرند می گم شعر!! من عذر می خوام ولی به خدا قرار بود شعر بشه اما نشد!!! شعرم نمیومد و نمیاد!!

نگاهت را ز من برگیر

به افسون نگاه تو

چنین غمگین و ویرانم

***

اگر از من نگیرد آن نگاه آتشین را

به باد نیستی خواهدم داد خاکسترم را

***

دریغ از من نکن نگاه دلکشت را

به ویرانی خوشم مخواه آبادیم را

***

که این ویران درونم را به...

....(نتونستم کامل کنم)

***

مبادا که بپوشانی ز رویم چهره ات را

مبادا بر کشی از من نگاه دلکشت را

به ویرانی خوشم

مخواه آبادیم را


برای اینکه روحتون رو که بعد از خوندن این اراجیف کدر شده پاک کنم، یه شعر از هوشنگ ابتهاج می ذارم!!

با گریه می نویسم:

از خواب با گریه پا شدم.

دستم هنوز

 در گردن بلند تو

آویخته است.

و عطر گیسوان سیاه تو

                             با لبم آمیخته است.

دیدار شد میسر و …

با گریه پا شدم

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها