X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387
شلم شوربا

 

دیشب خواب مامانم رو دیدم! خواب خوبی نبود. دیدم خونه خودمون هستیم و حالش خیلی بده. حال روز های آخر رو داشت. توی خواب همه می دونستیم که داره میره! و البته رفت! این دومین بار هست که تو خواب می بینم که می میره. چند باری هم خواب دیدم که مرده اما بعد زنده شده! کاش یه نفر رو می تونستم پیدا کنم که بتونه خواب هام رو تعبیر کنه! خدا بیامرز تعبیر خوابش حرف نداشت! الان اگر زنده بود تعبیر می کرد! و پشت بند تعبیر هم می گفت که خیره انشاءالله!

صبح داشتم می رفتم سمت دانشکده که استادم رو ببینم. تو اتوبوس داشتم یادداشت های یک دیوانه نیکلای گوگول رو می خوندم. خیلی وقت پیش دوستم داد که بخونم اما نمی دونم چرا تموم نمیشه. داستان مالکین قدیمی بود! در باره دو تا پیرزن و پیرمرد بود که پیرزن می میره و ... ! یاد مامان و بابام افتادم! تو اتوبوس اشکم دراومد!۱ خودم رو کمی کنترل کردم به خوندن ادامه دادم! چقدر بده که آدم موقعی که می خواد بلند بلند گریه کنه نمی تونه حتی یواشکی هم اشک بریزه! صحنه سازی های داستان خیلی قشنگ بود!

پاییز مامانم با اینکه حالش خوب نبود رفت سلماس که به بابام سر بزنه! یه روز با هم بودند! دو تایی مثل روزهای اولی که با هم ازدواج کرده بودند! اما با این تفاوت که دیگه هیچ مدوم جوون نبودند اما بیشتر از اون روزها همدیگر رو دوست داشتند! یه شام و ناهار با هم بودند. ناهار رو مامانم با اون حال بدش درست کرده بود. شاید از نظر کیفیت به پای غذاهای قبلیش نمی رسیده( به خاطر خوب نبودن حالش) اما با عشق و احساس درست کرده بود! می گفت که بابام با لذت تموم خورد و گفت که تو این یک سال هیچ غذایی به این خوشمزگی نخورده بود!

رسم دنیا خیلی بده! یه عمر با یکی زندگی کنی و بعدش تنهات بذاره و بره! دلم برا بابام می سوزه!

نمی دونم خیلی من احساسی۲ هستم یا خیلی ضعیف! الان که داشتم می نوشتم باز اشکم فرصت نمی داد بنویسم اما باز مجبور بودم گریه نکنم! چقدر بده آدم تو خونه خودش هم نتونه گریه کنه!

***

۱. البته من خیلی راحت گریه می کنم!! مخصوصا تو اتوبوس؛ البته موقعی که دارم می رم سلماس!

۲. احساسی که خیلی نمی ارزه! چون زیاد بلد نیستم دروغ بگم!!!


سرب

امروز صبح توی سالن مطالعه دانشکده مجله موعود(اگر اسمش درست یادم مونده باشه) رو دیدم! برداشتم و یه نگاهی بهش انداختم! توی صفحات اولش مطلبی زده بود درباره ارسال نامه های هشدار دهنده به یهودیان مقیم ایران: که سریع ایران رو ترک کنید! اگر ترک نکنید ممکن است حوادث ناگواری برایتان اتفاق بیفتد!

نگران شدم! یا بهتره بگم که ترسیدم! یاد برج های تجارت جهانی افتادم و عدم حضور یهودی ها در برج ها! چرا باید به یهودیان ایران هشدار بدهند؟

البته بعدا از ترسم کم شد چون احتمال بلوف رو نباید نادیده بگیریم. یاد فیلم سرب افتادم! فیلم قشنگی بود! قوم یهود قوم عجیبیه!

هیچ کدوم از جملات بالا با هم مرتبط نیستند!


فیلتر دلفین

وبلاگ مسیح علی نژاد فیلتر شده! و به وبلاگ قدیمیش برگشته! بنده خدا دلم براش می سوزه! جوجه اردک زشت مثل اینکه قرار نیست یه زندگی راحت رو تجربه کنه!

سر یه مقاله که به نظر من کاملا درست و منطقیه کلی براش خط و نشون کشیدن! چرا دوست داریم که خودمون رو بزنیم به اون راه(کدوم راه؟)!! مگه ما بین مردم زندگی نمی کنیم؟ ما بیشتر از دلایل رفتار مردم سر در میاریم یا مسئولان حکومتی که سالهاست از توده مردم جدا شدند! و هر وقت هم بین مردم رفتند جز چاپلوسی نشنیدن؟

حالا در اینکه دلایل رفتارهایی که مردم نشون می دن منطقیه یا نه، کاری ندارم! اما خدایی بیایید یه کم منصف باشیم!

خیلی از مردم به خاطر این در انتخابات شرکت می کنند که شناسنامه شون مهر داشته باشه! چون می ترسند که فردا موقع استخدام یا انجام کارهای اداری به مشکل بخورند! البته شکی در این نیست که تصور کاملا اشتباهیه و لااقل ایران از جهت شرکت نکردن در انتخابات کشور آزادی هست!!۱

یا در باراه استقبال از مقامات! بیشتر مردم به این دلیل به استقبال می رن که مقامات راضی باشند و قردا به دلیل عدم استقبال شهرشون مجازات نشه!

من توی سفر خاتمی به شهرمون می دیدم که بعضی از مردم به این دلیل می رن! البته قضیه خاتمی با بقیه فرق داره و خیلی از مردم به خطر خود خاتمی می رفتند اما باز بودند کسانی که برای جذب بودجه دولت به استقبال می رفتند!! البته این هم از باورهای اشتباهه!! گرچه جدیدا مثل اینکه در سفرهای وقامات شهر رو تعطیل می کنند!!۲

۱. در بعضی از کشورها عدم شرکت در انتخابات جریمه داره و یا باعث سلب بعضی از حقوق شهروندی میشه!

۲. یاد سفر شاه به مشهد و قم می افتم که به زور مغازه ها رو تعطیل می کردند!

تو رو به مولوی قسم می دم که تو انتخابات شرکت کنید و به ائتلاف اصلاح طلبان رأی بدید!!


مافیای گوجه

بالاخره مافیای گوجه در برابر دولت تسلیم شد و دولت نهم تونست که دستان خونین این مافیا را رو کند!! بالاخره با واردات 1600 تن گوجه مشکل، کمی حل شد! و واردات گوجه از دستان یک فردی که واردات گوجه رو انحصاری کرده بود خارج شد!

چند وقت پیش یه آقایی می خواست از طریق قانونی و پرداخت عوارض گمرکی گوجه وارد کنه! اما یه آقایی که خیلی هم مصاحبه می کند و تحلیل  های عجیب و غریب ارائه می کند به این آقا گفت که می خواهی گوجه وارد کنی؟ این آقا گفته بود بله. جواب داده بود که پس به فلان آفا پنج میلیارد تومن بدهید! این آقا گفته بود یعنی چه؟ من می خواهم به روش قانونی گوجه وارد کنم! و گوجه بهداشتی را از طریق گمرک وارد کنم! که آخر هم نتونست گوجه رو وارد کنه! و رفت خیار وارد کرد

بله دوستان این گرونی های اخیر گوجه به خاطر همین مافیا بود که خوشبختانه حل شد!!

البته ما اگر از همون اول به توصیه آقای حسنی عمل می کردیم و کشاورزی رو توسعه می دادیم و گوجه خیار می کاشتیم با این مشکل مواجه نمی شدیم!


مطالب همه بدون ویرایشه و با عجله نوشته شده!! شرمنده


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117958


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها