X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
یکشنبه 1 اردیبهشت 1387
سر به زیر

امروز سوار اتوبوس بودم و در حال برگشت به خونه بودم. خیلی خسته بودم و سعی می کردم که بخوابم. آخرهای مسیر بود که سرم رو بالا کردم و ماه رو دیدم! فکر کنم نزدیک ده روزی می شد که نگاهش نکرده بودم. ماه کامل بود. از اون ماه ها که من دوست دارم!(البته من هر نوع ماهی رو دوست دارم چه هلال باشه چه کامل) از این به بعد باید گاهی به آسمون نگاه کنم!!

نمی دونم ماه چه قدرتی داره که اینجوری آدم ها رو جذب خودش می کنه. معمولا توی افسانه ها از قدرت جادویی ماه زیاد صحبت کردند. یادش بخیر در زمان های قدیم که هنوز به این شهر نکبت نیومده بودم و تو خونه قدیمیمون زندگی می کردم، اتاقی داشتم که مال همه بود اما مال من بود( از مزایای بچه کوچیک بودن) شب هایی که ماه کامل بود نورش می افتاد داخل اتاقم و من هم زیر نور ماه می خوابیدم. البته خواب که نه! چون فقط به ماه نگاه می کردم و با حرکت ماه من هم جای خودم رو عوض می کردم تا زیر نور ماه باشم!

ماه انرژی عجیبی داشت! موقعی که خوابم می برد انگار خواب نبودم! نمی دونم حس خوبی بود یا بد! اما خیلی عجیب بود! انگار که انرژی وارد می کرد؛ انرژیی که من تحملش رو نداشتم! چون صبح که بیدار می شدم انگار که نخوابیده بودم!

نمی دونم چرا این مطلب رو نوشتم!؟ شاید به خاطر اینکه چند وقته عادت کردم که هر روز مطلب توی بلاگ بذارم! در ضمن این ماهی که گقتم کره ماه بود و نه آدم!


امروز روز اول کاریم بود! کار که نمی شه گفت چون هنوز اول کار بود و کار خاصی نداشتم اما امروز خیلی خسته شدم!


نمی دونم چرا چند وقتیه که اوضاع جسمیم ریخته به هم! هر نوع غذایی که می خورم اذیتم می کنه! احساس توأمان سنگینی معده و گرسنگی! البته به نظرم علت مشخصی داره! به طرز وحشتناکی استرس و اضطراب دارم! همش نگرانم!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117958


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها