X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
شنبه 31 فروردین 1387
un used desktop

بعضی ها تو زندگی توانایی خاص خودشون رو دارند! هستند کسانی که به راحتی می تونند دکمه delet رو فشار بدن!

باز هم هستند کسانی که به راحتی می تونند دکمه shift+delet رو فشار بدن!

 اما من حتی un used desktop هم ندارم!

نمی تونم از کسی طولانی مدت ناراحت باشم! بودند کسانی که در حقم نامردی کردند اما باز هم کاریشون نداشتم و چیزی نگفتم! می دونم که این نوع رفتار درست نیست اما هرکسی یه جوریه!(البته معمولا آدم هایی مثل ما کینه شون شتریه!!)

نمی دونم زیادی مهربون هستم یا ... ! شاید زیادی ساده هستم! یا به قول دوست قدیمیم ساده لوح هستم! البته تصمیم گرقتم که اینجوری نباشم! کم کم دارم رابطه هام رو کم می کنم! شاید دیر باشه اما برای تغییر کردن هیچ وقت دیر نیست!


خیلی وقت پیش نبود. تازه اومده بودم دانشکده. چرا این رو گفتم خودم هم نمی دونم چون حرفی که می خوام بزنم ربطی به دانشکده نداره!

داشتم با یکی از بچه های فامیل چت می کرد. آهان تازه یادم افتاد ربطش چی بود! تازه دانشکده اومده بودم یعنی در واقع این چت مربوط به اون موقع هستش!

خلاصه داشتیم در مورد شخصیت من صحبت می کردیم و نوع رفتارهایی که نشون می دم.

می گفت که آدم خوبی هستی اما سعی می کنی خودت رو بد نشون بدی. با هر کسی که دوست بشی اولش جذبش می کنی اما بعد اینکه جذبت شد شروع می کنی به پس زدنش، حالا به هر طریقی که شده!

می گفت که با نشون دادن این که آدم بدی هستی، آدم های اطرافت رو می ترسونی!

جوابی که دادم این بود: من خودم رو بهتر از بقیه می شناسم، پس بهتر می تونم درباره خودم قضاوت کنم! من شناختی که از خودم دارم اینه که آدم خوبی نیستم و سر به راه نیستم!

جوابش این بود که تو حق نداری به جای بقیه تصمیم بگیری! اونها با تو رابطه دارند پس اونها باید تصمیم بگیرند که تو چه جور آدمی هستی! تو حق نداری که دید اونها رو نسبت به خودت خراب کنی!

البته بماند که من همچنان نظرم همین بود و هست. گرچه در اثر همین رفتارم خیلی از رابطه هام رو از دست دادم. اما اعتقادم اینه که من ترجیح می دم همون روزهای اول همه چیز رو بگم تا اینکه بعدا خودش بفهمه و اتهام دروغ بهم زده بشه!

نمی دونم! مثل اینکه قرار اینه که من همه رو برونم و هیچکس هم قرار نیست که اون یکی چهره من رو ببینه!


چند روز پیش نشسته بودم که یاد سن و سالم افتادم!

23 سال!

قبلا هم می دونستم 23 سالمه اما این بار حس عجیبی بهم دست داد! یهو همه بدنم داغ شد مخم سوت کشید! 23 سال دارم دو سال دیگه فارغ التحصیل می شم و سربازی و ... .

متوجه شدم که چقدر از زندگی عقبم! و همش زندگی رو به بی خیالی و عشق و حال سپری می کنم. نه برنامه ای و نه هدفی!

زندگی رو به هیچ گرفتیم و زندگی هم ما رو به هیچ گرفته!

کاش هیچ استعدادی نداشتم تا مجبور بودم تلاش کنم!

حکایت غریبیه! از نعمت هایی که داریم استفاده نمی کنیم و از خدا هم گله داریم که چرا وضع زندگیمون این جوریه!

ترم قبل دنبال کار بودم! اما این ترم درسام سنگین بود و تصمیم نداشتم برم دنبال کار اما هفته پیش دوستم پیشنهاد یه کاری داد من هم برای اینکه از این رخوت بیام بیرون تصمیم گرفتم که برم! با اینکه تمایلی نداشتم! تصمیم گرفتم که زندگیم رو سر و سامون بدم!

نمی دونم تا حالا نامجو گوش کردید یا نه!

بعضی از آهنگهاش خیلی مزخرفه اما بعضی از آهنگهاش قشنگه! یا لااقل من اینجوری حس می کنم!

این شعرش رو من دوست دارم! براتون می ذارم تا شما هم حال کنید!

جبر جغرافیا

یک روز از خواب پا می‌شی

می‌بینی رفتی به باد

هیچ‌کس دور و برت نیست

همه‌ رو بردی ز یاد

چند تا موی دیگه‌ت سفید شد

ای مرد بی اساس

جشن تولد تو

باز مجلس عزاست

بریدی از اساس

قوز پشتت بیشتر شد

شونه‌هات افتاده‌تر

پیرامونت رو ببین با دقت

می‌سوزن خشک و تر

می‌سوزن خشک و تر

می‌سوزن خشک و تر

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

ای عرش کبریایی

چیه پس تو سرت؟

کی با ما راه می‌آیی

جون مادرت؟

یک روز از خواب پا می‌شی

می‌بینی رفتی به باد

هیچ‌کس دور و برت نیست

همه‌ رو بردی ز یاد

چند تا موی دیگه‌ت سفید شد

ای مرد بی اساس

جشن تولد تو

باز مجلس عزاست

بریدی از اساس

قوز پشتت بیشتر شد

شونه‌هات افتاده‌تر

پیرامونت رو ببین با دقت

می‌سوزن خشک و تر

می‌سوزن خشک و تر

می‌سوزن خشک و تر

این که دستاتو روی سر می‌ذارن

این که باهات هیچ کاری ندارن

این که تو بازی‌شون راهت نمی‌دن

این که سر به سرت می‌ذارن

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که زاده‌ی آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که لنگ در هوایی

صبحونه‌ت شده سیگار و چایی

این که لنگ در هوایی

صبحونه‌ت شده سیگار و چایی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها