X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
پنج‌شنبه 29 فروردین 1387
خواب!؟

بر طبق عادت جدید، امروز هم یه شعر از سعدی گذاشتم.

جالبه!! چه دنیای غریبیه!

 

به خاک پای عزیزت، که عهد نشکستنم

ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم

کجا روم که بمیرم بر آستان امید

اگر به دامن وصلت نمی رسد دستم؟

شگفت مانده ام از بامداد روز وداع

که بر نخاست قیامت، چو بی تو بنشستم

نماز کردم و از بیخودی ندانستم

که در خیال تو عقد نماز چون بستم!

نماز مست، شریعت روا نمی دارد

نماز من که پذیرد که شب و روز مستم؟

چنین که دست خیالت گرفت دامن دل

چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم؟

من از کجا و تمنای وصل تو ز کجا؟

اگر چه آب حیاتی، هلاک خود جستم

اگر خلاف تو بوده در دلم همه عمر

نه نیک رفت خطا کردم و ندانستم

بکش چنانکه توانی؛ که سعدی آنکس نیست

که با وجود تو دعوی کند که من هستم!!!

**

این هم چند رباعی از ابو سعید ابوالخیر:

 

دیشب که دلم ز تاب هجران می سوخت

اشکم همه در دیده گریان می سوخت

می سوختم آنچنان که غیر از دل تو

بر من دل کافر و مسلمان می سوخت

**

آن یار که عهد دوستداری بشکست

می رفت و منش گرفته دامن در دست

می گفت دگر باره به خوابم بینی

پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست

**

گفتی که فلان ز یاد ما خاموشست

از باده عشق دیگری مدهوشست

شرمت بادا هنوز خاک در تو

از گرمی خون دل من در جوشست


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها