X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
چهارشنبه 28 فروردین 1387
تحول در یک چشم بر هم زدن

من امروز متوجه شدم که تکنولوژی چقدر پیشرفت کرده. کارها با سرعت خیلی زیادی در حال پیشروی هست و تغییر و تحول در تمام عرصه ها بدون فوت وقت ایجاد می شود!

ترم قبل یه روز صبح اومدیم دانشکده، خواستیم بریم قضای حاجت که دیدیم بالای در دستشویی برادران نوشته دستشویی خواهران! با نا امیدی برگشتیم. اول فکر کردیم چون تعداد دخترها خیلی بیشتر از پسرهاست، دستشویی ما رو دادن به اونها و ما بدون دستشویی شدیم. اما با گذشت زمان متوجه شدیم که جای دستشویی ها عوض شده!!! اونهم بدون اطلاع قبلی! به قول دوستم حتی فرصت اسباب کشی هم به ما ندادند!۱

دیروز هم که ما اومدیم و دیدیم اتاقمون رو گرفتند!! با وصفی که در پست های قبلی داده شد!

امروز رفتم و دیدم که قفل اون یکی اتاقمون هم عوض شده و برای وارد شدن باید کلی مراحل اداری طی کنیم!

عصر هم که از اتوبوس پیاده شدم و پیاده به سمت منزل راه افتادیم. نزدیک خونمون یه پلی بود یعنی تا دیروز که بود! اومدم از روی پل رد بشم که دیدم خبری از پل نیست. طوری که انگار از قدیم هم پلی وجود نداشته!

فردا قراره چه اتفاقی بیفته من نمی دونم!! فقط امیدوارم خونمون سر جاش باشه به همراه رختخواب و البته ایران!!!!

-------------------------------------

۱. البته داستانهایی که بین پسرها بوجود اومد هم در نوع خودش جالب بود! یه سری از داستان ها رو می گم:

اول اینکه روز اول رفقای ما دستشویی نرفتن!! از جمله خود من!! چندشمون می شد!!

دوم اینکه یه سری از رفقامون تا چند روز دستشویی نرفتند!! خیلی چندششون می شد!!

سوم اینکه یه سری از پسرها اولین جایی که سرک کشیدن سطل آشغال دستشویی بود و از دیدن لوازم! بهداشتی بسیار خرسند و کیفور شده بودند!!!(انقد تحول سریع بوده که فرصت نکرده بودند سطل زباله رو خالی کنند)

چهارم اینکه ما پسرها هنوز هم امیدواریم روزی به دستشویی خودمون برگردیم!! آخه خیلی دنج و راحت بود!


توی ایستگاه بودیم که برگردیم خونه. اتوبوس اومد و چون تعداد زن ها خیلی بیشتر بود آقای راننده اونها رو جلو سوار کرد و مردها(خودم رو می گم) رو عقب سوار کرد!

آخرهای مسیر بود و اتوبوس تقریبا خالی بود. یه پسری سوار شد البته از جلو. دید که زنها هستند و راننده بهش گفت که برو عقب! پسره که مثل اینکه تا حالا ندیده بود زنها جلو باشند با تعجبی متعجبانه! اومد عقب البته در حالی که داشت به احمدی نژاد فحش می داد که همش کار احمدی نژاد هست!!!!!!!!!!

جدا مردم خوشحالی داریم!!!!!!!!!!!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117958


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها