X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
جمعه 16 فروردین 1387
ماه من

 

رفتی و نمی شوی فراموش

می آیی و می روم من از هوش

سحر است کمان ابروانت

پیوسته کشیده تا بناگوش

پایت، بگذار تا ببوسم

چون دست نمی رسد به آغوش

جور از قبلت مقام عدل است

نیش سخنت مقابل نوش

بیکار بود که در بهاران

گویند به عندلیب مخروش

دوش آن غم دل که می نهفتم

باد سحرش ببرد سرپوش

آن سیل که دوش تا کمر بود

امشب بگذشت خواهد از دوش

شهری متحدثان حسنت

الا متحیران خاموش

بنشین که هزار فتنه برخاست

از حلقه عارفان مدهوش

آتش که تو می کنی، محال است

کاین دیگ فرو نشیند از جوش

بلبل که به دست شاهد افتاد

یاران چمن کند فراموش

ای خواجه برو به هر چه داری

یاری بخر و به هیچ مفروش

گر توبه دهد کسی ز عشقت

از من بنیوش و پند منیوش

سعدی همه ساله پند مردم

می گوید و خود نمی کند گوش


نمی دونم چی کار کنم!

نمی دونم کدوم کار درسته و کدوم اشتباه! شاید این کار از اصل و بنیان اشتباه بوده، اما حالا چی؟

یعنی هیچی به هیچی؟ اینجوری که نمی شه. کاش قبول می کرد!

مرده شور این زندگی رو ببرن که همه به جز خودت نقش دارند اما آخرش همه کارها به حساب تو گذاشته می شه و تو باید جواب بدی!

داشتم سراج گوش می دادم که رسید به این شعر و من دوباره هوایی شدم!

بابا لامصب درک کن که نمی شوی فراموش!

کاش هیچ وقت به تهران نمی اومدم! آخه یکی نیست تو که از تهران بدت میاد برای چی اومدی؟

خوب بگو دیگه! برای چی اومدی؟

چه قدر سخته جایی زندگی کنی که از یک جنس نیستید! ماری باهاشون نداشته باشی و اونها باهات کار داشته باشن!

امیدوارم زودتر به رویام برسم.

رویام رو می گم تا شما هم بدونید!

یه خونه بزرگ توی ده یا یکی از کشورهای خارجی مثل استرالیا(تناسب رو حال کن)

خلاصه خونه بزرگی باشه

باغ باشه

پر درخت و گل

و البته مرغ و خروسهام

جایی که هیشکی رو نشناسم و هیشکی هم من رو نشناسه!

و یه قاب عکس خالی!

لعنت به من که همیشه تو رویا زندگی می کنم و  با واقعیت نسبتی ندارم. توی واقعیت از دستش دادم اما تو رویا همیشه مال منه!! شبهام رو روشن می کنه و دلم رو تنگ!!

از تقدیر گریزی نیست!

من هم مثل بقیه گرگ ها هیچ وقت نمی تونم بهش برسم

اما گرگها باز این شانس رو دارند که به سمتش نگاه کنند و التماسش کنند! اما من این روهم ندارم!

من یه کمی بیش از حد گرگ هستم!! خدا رو چه دیدی شاید به خاطر همین قضیه رییسشون شدم!!

اما بابت همه چیز ممنون. حتی به غمی که با رفتنت برام به یادگار گذاشتی!

به قول فروغ:

شادیم بخشیده از اندوه بیش

با غمت هم حال می کنیم!!

اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی!

می دونم که خیلی تحملم کردی؛ کار هر کسی نیست که انقد من رو تحمل کنه! مرسی

مرسی بابت همه چیز


شنبه امتحان دارم؛ میان ترم. هیچی نخوندم! از پنجم عید اومدم درس بخونم اما دریغ از یک کلمه!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها