X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
یکشنبه 11 فروردین 1387
پرواز

امروز شنیدم که خاله دوستم فوت کرده

خیلی ناراحت کننده بود

یاد مامانم افتادم؛ گرچه ایشون بیشتر از مامانم زجر کشید. اما آخرش راحت شد.

الان داشتم شعر خان ننه شهریار رو می خوندم. یاد خاله دوستم افتادم و مامانم.

اشکم در اومد

این شعر هر چیزی رو که لازمه می گه!

امیدوارم داغ عزیز نبینید.

حرفی نداشتم برای گفتن و شعر شهریار باعث شد بیام.

حس کردم لازمه که با یکی حرف بزنم، اما خیلی وقته که دیگه با کسی حرف نمی زنم.

حس می کنم نگفتن خیلی بهتر از گفتن باشه!

اما نمی شه تحمل کرد، نگفتن رو!

پس برا همین از این به بعد بعضی وقت ها تو همین وبلاگ یه چیزایی می نویسم. این وبلاگ چه ها که از دست من نمی کشه! یه روز دفتر خاطره میشه یه روز صفحه حوادث و یه روز هم سیاسی!

بالاخره با هم کنار میاییم. این وبلاگ هم به من و رفتارهای عجیب و غیر قابل پیش بینی من عادت کرده!

آخ که چقدر دلم می خواد با یکی حرف بزنم.

مامان امیدوارم که درخواستم رو قبول کنی و زودتر اجابت بشه!

مامان دوست دارم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها