X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
جمعه 9 فروردین 1387
پیچ در هیچ

 

ساعت 4 صبح هست و من مشغول نوشتن درباره هیچ!

و هیچ چه پیچ در پیچ است و پر از هیچ.

پیچیده است هیچ در هیچ

اگر در هیچ پیچی همه عمر در هیچی و پیچ

همه پیچیدگی این جهان همه هیچ است هیچ

اگر در پیچی، بدان که هیچی

اگر بپیچی بر این هیچ، پیچد در تو هیچ پیچ در پیچ

اگر یک دم نپیچی بر این گردون پیچ در پیچ و هیچ در هیچ، نپیچد در وجودت هیچ

از مسافرت زود برگشتم چون نمی تونستم شلوغی رو تحمل کنم

داشتم دیوونه می شدم

حس می کنم چه قدر دنیا کثیف تر شده

هر روز هم کثیف تر می شه

کاش وثل این فیلم ها یه ماده پاک کننده ای درست می کردند و می شد با او ماده همه کثیفی ها و آدم های بد رو پاک کرد

گرچه اون موقع من رو زودتر از بقیه پاک می کرد و نمی تونستم دنیای پاک رو ببینم

شاید دنیا انقدر هم کثیف نیست و فقط آینه ای جلومون گرفته و ما تصویر خودمون رو می بینیم

یکی دنیا رو بهشت می بینه و یکی جهنم

و یکی آدم ها رو به شکل اسباب بازی

چه عروسک چه ...

همیشه برام جای سؤال بوده که آیا دنیا آلان انقدر کثیف شده یا از قبل اینجوری بوده اما چون من کوچیک بودم کثیفیهاش رو نمی دیدم

یا شاید هم خودم قدیما پاک بود

چه زود آدمها بی ارزش شدند

از آدم ها فقط جسمشون مونده و باز هم فقط جسمشون باقی مونده

آدمها موقع دیدن همدیگر و صحبت کردن به این فکر نمی کنند که طرف مقابلشون چه روح بزرگی داره؛ به این فکر می کنند که چه ... بزرگی داره

نمی گن چه قدر قلب کوچیک و نازکی داره

به چیزهای مهمتری فکر می کنند!!!!

چه قدر دیدم سیاه شده

دارم من هم مثل بقیه آدم ها می شم

یعنی دارم به این دنیا می بازم

نتونستم شکستش بدم

دارم به جسم آدم ها می رسم

من گفتم نمی خوام بازی کنم

اما به زور بازیم داد

گفت دست گرمی هست و هراس باخت نیست

اما وسط بازی که من عقب بودم یهو گفت بازی سر انسانیت و روح خودت و بقیه آدم هاست

چه زود کوت شدم

چه شرط بندی بی رحمانه ای بود

من هم دیگه مثل اونها شدم

مثل کی؟ خودم هم نمی دونم

اما می دونم که قبلا اینجوری نبودم

برای انسان ارزش قائل بودم

دنیا بد قماری کرد با من

اگر دنیا رو اونطور که می خواد، نبینی منزوی می شی

اگر اونطوری که می خواد، ببینی از خودت جدا می شی

من نمی خوام جسم رو ببینم؛ حتی اگر همه دنیا طردم کنند

همین لحظه به جان خدا قسم می خورم که جز روح آدمها رو نبینم

نمی دونم سر قولم می مونم یا نه!؟ اما می دونم که جون خدا برام عزیزه

لااقل برای اینکه بقیه بی خدا نباشن، سر قولم می مونم!

به تو هم قول می دم

به تو هم قول می دم که سر قولی که باهات بستم می مونم

نمی دونم یادته یا نه!؟ اما من یادمه

نمی گم چی بود چون نمی خوام ناراحت بشی

این متنی که نوشتم رو بی هدف نوشتم

از سر خواب آلودگی و بی خوابی!!

دوست ندارم این مطلب رو بذارم، اما چون اولش برای وبلاگ بود می ذارم

اما هیچ هدفی نداره

و بی سر و ته و از این شاخه به اون شاخه!

اینجا جای من نیست

تولد پنجاه سالگیم رو توی جایی می گیرم که دوست دارم اونجا باشم!! اگر زنده بودم!!!

البته امیدوارم که آرزوی پست قبلیم (سال نو) زودتر از این آرزوم برآورده بشه!!

چون طولانی شده می دونم که نمی خونید و این خیلی خوبه!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117914


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها