فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
سه شنبه 28 اسفند 1386
سال نو مبارک پیش پیش

 

رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم

سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن، من به فنجان تو نمی گنجم

دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید، مژده تازه تو تکراریست

یک نفر از غبار آمد و زد زخم های همیشه بر بالم


سال نوی همه تون مبارک

ایشالله که شما سال بدون تکراری داشته باشید

من که تکرار رو دوست دارم.


بایرام واختی چوح شئی لر واردیر کی آدامین یادینا دوشه ر. اؤلوب گئده نلر و بوتون او آدامین اؤره ک ایستکلری کی آدام اونلارا یئتیشمییب.

و هاممی دان چوخ آدامین گئچمیش خاطیره لر دیکی آدامی غم . غصه یه بایترار.

بو بایرام اوول بایرامدیر کی آنامی یانیمدا گورمورم و بو اوزی بویوک بیر ماتم دیر. اینسان نه قدر بویوسه ده گینه آناسینا موحتاجدیر. اینسان آناسیلان اولاندا حیس الیر کی اوشاقدیر و آناسی اونا دایاخ!

ماما بولوسن کی چوخ ایستیردیم سنی و اما چوخ اذیت ائلدیم سنی.

من اوشاقلارین ایچینده هاممی دان چیچیک ایدیم و هئچ واخت ائلیه بولمدیم اوز ایستدییم شدی لری سنه آلیم.

سنه زیارت و مسافرت آرزولوردیم و دونیادا بویک ایسته یم بویودی کی اوز ایشلدیغیم پولونان سنه هدیه آلیم، پالتار آلیم و سنی اوزومنن آپاریم دولامماغا.

سن گئددین و من بو ایشلرین هئچ بیرنی سنه گورممدیم.

ماما سنی چوخ ایستیرم، گوناهیم چوخدی و اولومدن قورخورام؛ اما ایستیرم گلیم سنین یانان. من بو دونیادا یاشاماغا دوزلمه میشم. هاممی آداملار مندن فرقیلیدی.

من بیر آیری دونیادا گلک یاشیام. سن سیز چتین دیر.

قول وئر کی تئزلیکده منی آپاراسان اوز یانان. سنسیز بیر ایتیکیم وار.


بایرامیدی ,گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قیز , بیگ جورابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوری
آی نه گوزل قایدادی شال سالاماق !
بیک شالینا بایراملیغین باغلاماق !


*****

شال ایسته دیم منده ائوده اغلادیم
بیر شال آلیب تئز بئلیمه باغلادیم
"غلام "گیله قاشدیم شالی ساللادیم
"فاطمه " خالا منه جوراب باغلادی
"خان ننه می" یادا سالیب , آغلادی

نوروز بایرامیز موبارک اولسون

نوروز بایرامیز موبارک اولسون

حیدر بابا ,"میر ممدین "باغچاسی
باغچالارین تورشا – شیرین آلچاسی
گلین لرین دوزمه لری , تاقچاسی
هی گوزلر گوز لریمین رفینده
خیمه وورار خاطره لر صفینده


*****

بایرام اولوب قیزیل پالچیق ازللر
ناقیش ووروب , اوتاقلاری بزللر
طاقچالاردا دوزمه لری دوزللر
قیز – گلینین فندیقچاسی , حناسی
هوسله نر آناسی , قایناناسی

*****
باکی چی نین سوزی , سووی , کاغیذی
اینکلرین بولاماسی , آغوزی
چرشنبه نین گیردکانی , مویزی
قیزلار دئیه ر: آتیل ماتیل چرشنبه
آینا تکین بختیم آچیل چرشنبه

 


سه شنبه 28 اسفند 1386
انتخابات

حرفی نیست

گرچه دیروز حرف زیاد داشتم

اما امروز یادم نمیاد

چه قدر فراموش کار شدم

فقط یادمه که می گفتم انتخابات خیلی مشکوکه

همین!!

این رو یادم رفت بگم؛ اصلاخ طلبان رای نیاوردند، خوب نیاوردند دیگه!! مردم به اصول گراها رغبت نشون دادند!۱

اما خوش چهره چرا؟ هان؟


به قول یکی از دوستان: خوب حتما رغبت نشون داند و خودشون خبر نداشتند!(من از این تیکه بدم میاد)


چهارشنبه 15 اسفند 1386
فیروزه من کجاست؟

 

امروز چهارشنبه بود، دیروز سه شنبه، پریروز دوشنبه و ... . همین طور روزها تکرار می شوند و از پی هم می آیند و می روند. اگر داخل این دور بیفتید دیگر نخواهید توانست که از آن خارج شوید. گرچه هیچ یک از این روزها یکسان نیست اما به واقع هیچ تفاوتی ندارند!

رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم!

خوب اینکه چرا تفاوتی ندارد نه به من مربوط است و نه به شما. پس دلیلی بر ادامه این مطلب نیست!

خیلی وقت بود که بلاگم به روز نشده بود. البته دلیل کاملا واضحی داشت چون من حوصله نوشتن نداشتم و وبلاگ خود عاجز از به روز شدن است!(قانون اول وبلاگ)

گفتم(نوشتم) که حوصله نوشتن نداشتم. تا اینکه دیشب خواب عجیبی دیدم که از صبح(ساعت۱۲) ذهنم را درگیر کرده.

من انگشتر مادرم را برای یادگاری برداشتم و با وجود اینکه طرحش زنانه است اما به انگشتم می کنم!

دیشب خواب دیدم سنگ انگشترم گم شده. خیلی ناراحت بودم و هی توی کوچه دنبالش می گشتم. خیلی عجیب بود که  هم انگشتر پیدا کردم و هم تعداد زیادی عقیق. اما سنگ فیروزه انگشترم پیدا نشد. توی کوچه پر بود از انگشتر و سنگ عقیق، اما فیروزه انگشترم نبود. آخرش اما فکر کنم پیدایش کردم! یا لا اقل امیدوارم که این  چنین باشد.

خیلی می ترسم

خیلی خیلی می ترسم.

شاید باور نکنید اما واقعا می ترسم

حس می کنم که تو زندگیم اتفاق وحشتناکی افتاده و چیزی از دست دادم که به قول مرحوم پناهی هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد نه موهای سیاه و نه دندان های سپید!

کمک!!!!!


انتخابات شروع میشه و باز هم ما چاره ای جز رأی دادن نداریم چون تنها کاریه که می شه انجام داد که اوضاع خیلی بدتر از این نشه!

فقط ۷۰ نفر اصلاح طلب. همین هم کافیه. همچنان تاریخ در حال تکرار است و گوش حاکمان سنگین!

در این بیشه نماند غرش شیران نر

عو عوی سگان شما نیز بگذرد!

اما نمی دونم چرا نمی گذره! یه حسی بهم می گه قرار نیست بگذره!


اسرائیل همچنان داره مردم رو می کشه و دولت ها همچنان نگاه می کنند و مردم(مردم ایران) هم چون علاقه به دیدن تصاویر دلخراش ندارند با عوض کردن کانال تلویزیون به آرامش می رسند!

یک عدد نفر چند وقت پیش حرفی زد که حرف جالب و پرمعنایی بود. مخاطب این حرفها سفیر کانادا بود:

"همه شما رو باید کشت. همه شما غربیها رو باید کشت. باید توی سرتون بمب ریخت تا بفهمید که مرگ چقدر بد و ناراحت کننده است. آنقدر باید شما رو کشت تا بفهمید که وفتی افعانی ها و فلسطینی ها کشته می شوند چه قدر دردناک است. شما رو باید کشت تا بفهمید که مرگ برای همه بد است و نه فقط برای شما!"

چرا نباید دولتها جرأت جنگ با اسرئیل رو نداشته باشند؟

چرا باید پول انقدر قدرتمند باشه؟

مگه چه قدر قراره تو این دنیا زندگی کنیم؟


خیلی وقت بود مطلبی بنویسم اما حوصله نوشتن نداشتم. موضوعات زیادی تو ذهنم بود اما کلماتی برای نوشتن پیدا نمی کردم.

برام دعا کنید که

که هیچی.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18271


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
شیخ گرگان
دور افتاده از دوستان
و چراغی به دست در جستجو
نه در جستجوی آدمیان
که خود محصور است بین آدمیان و بل هم اضل!
گرگ تنهایی که در جستجوی ماه است!
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

شناسنامه کامل من...