X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
چهارشنبه 28 آذر 1386
قلب مومن

 

موسم حج هست و هر کسی به فراخور اعتقادی که داره توی حال و هوای خاصی به سر می بره. شاید مهمترین حرف یا دعایی که در این روزها به زبان آدم هایی که اعتقادی به اسلام دارن جاری می شه این باشه که خدایا بدون زیارت خونه ت ما رو از دنیا نبر. حالا چقدر به این دعا اعتقاد دارن من نمی دونم و ربطی هم به من نداره!

مهم اعتقاد خودمه؛ اون زمانی که مثل  الان اعتقادم( شاید هم عادتم) ضعیف نشده بود با همه علاقه ای که به زیارت خونه خدا داشتم یه اعتقاد دیگه ای داشتم؛ اینکه به جای زیارت خونه خدا اگه شکم یه فقیر رو سیر کنیم ثوابش خیلی بیشتر باشه یا یه بیماری که پول نداره تا دارو بخره کمک کنیم خدا راضی تره!

 

 

یه حکایتی از بایزید بسطامی هم در این مورد شنیدم که به نظرم خیلی جالبه. براتون نقل می کنم البته با ادبیات خودم!

بایزید بسطامی چند سالی از خورد و خوراکش می زنه و یه پولی پس انداز می کنه که بره حج و خونه خدا رو از نزدیک ببینه و دچار تحول روحی بشه!

بایزید میره و میره؛ شب ها و روزها میره؛ جنگل ها و دشت ها و صحرا ها رو رد می کنه و همچنان میره!( شاید هم نمیره و همون جلوی درشون بود) که ییهو یه فقیری رو می بینه!

فقیر می گه سلام بایزید خوبی؟

بایزید می گه که قربونت مرسی من خوبم تو چطوری؟در سلامتی کامل به سر می بری هوع....؟

فقیر می گه شکر نفسی میاد و میره که هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود و بر هر نعمت شکری واجب... ! چون این فقیر ذاتا آدم خوشحالی بود و مثل بعضی ها اهل حاشیه رفتن بود از اول تا آخر این قطعه سعدی رو برای بایزید خوند!( کی گفته سعدی بعد از بایزید بوده؟)

بایزید هم آدمی بود که از حاشیه رفتن خوشش نمیومد هی می گفت بابا حاشیه نرو حرفت رو بزن!

خلاصه این فقیره بالاخره داستان رو تموم می کنه و می گه که خوب بایزید توشه راه برداشتی؛ کجا داری می ری؟

بایزید هم می گه که اگه خدا قبول کنه دارم میرم کربلا! نه ببخشید اون یه داستان دیگه بود!

بایزید میگه که دارم میریم مکه که حاجی بشم!

فقیر هم می گه که من کعبه تو هستم و پول رو بده به من و هفت بار دور من طواف کن و برو. "حجکم مقبول و طاعتکم محسوب...!"

 

 

تا فقیر میاد حاشیه بره، بایزید می بینه مثل اینکه این فقیر بیش از حد خوشحاله اگه بخواد با این بحث کنه اعصابش خورد می شه! برا همین پول رو می ده به فقیر و هفت بار دور فقیر طواف می کنه و بر می گرده خونه!

جدای از شوخی بی نمکی که من کردم و همه زیبایی این حکایت رو زیر سؤال بردم اما اونی که باید می گفتم رو گفتم و اگه بخواهید می تونید بفهمید یعنی چه؟

البته بماند حساب آدم هایی مثل ما که نه زیارت می ریم و نه به فقرا کمک می کنیم. زیارت نمی ریم می گیم که به جای اینکه بریمو پول رو بریزیم به جیب این عرب ها، به فقرا کمک می کنیم! اما همین آدمها(ما) سالی چند بار می رن دبی اگه پا بده به  خارجه(سرزمین های کفار) هم میرن و فقط با زیارت رفتن مشکل دارن!

انشاءالله که حرف و عملمون یکی بشه و به راه راست هدایت بشیم!

اما از حال و هوای مکه مسلما نمی شه گذشت!



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها