X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
شنبه 10 آذر 1386
جهانی بیکران

 

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

 

گسترده تر از عالم من عالمی نیست

 

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل ها را

 

بر سفره رنگین خود بنشانمت بنشین غمی نیست

 

حوای من بر من مگیر این خودستایی را که بی شک

 

تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

 

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

 

تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست

 

همواره چون من نه فقط یک لحظه خوب من بیندیش

 

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سوی ات محرمی نیست

 

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

 

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

 

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر ان را

 

در دست های بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

 

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگر چه

 

اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

 



قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا و از که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما                                     

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی

 

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری ، نه ز دیار و دیاری ، باری

برو آنجا که ترا منتظرند

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند

 

دست بردار از این در وطن خویش غریب

قاصدک تجربه های همه تلخ ،

با دلم می گویند ،

که دروغی تو دروغ

که فریبی تو فریب

 

قاصدک هان ، ولی آخر ایوای

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آیا کجا رفتی آی ،

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی جایی ، در اجاقی ؟

طمع شعله نمی بندم

خردک شوری هست هنوز ؟

 

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند .


حرف زیاد دارم اما حوصله نوشتن ندارم!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها