X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
سه‌شنبه 10 مهر 1386
شب های رحمت

 

 

خداوندا،  برای گناهانم آمرزنده ای و برای زشتی هایم پوشاننده ای

و برای کردار زشتم کسی نیابم که آن را به کردار نیک گرداند مگر

تو که معبودی جز تو نیست پاک و منزهی تو و به ستایشت مشغولم.

 

من بر خویشتن ستم کردم و از سر نادانی گستاخی نمودم

و دلم آرام گرفت به اینکه از قدیم مرا یاد کرده ای و نعمت خود را بر من ارزانی داشته ای.

خداوندا،  سرورا،  بسا زشتی ها که آن را پوشاندی

و بسا بلاهای گران که از من بگردانیدی و بسا لغزش ها که مرا از آن نگاه داشتی

و بسا ناگواریها که از من راندی و بسا ستایشهای زیبا که سزاوار آن نبودم و تو

آن را ( بر سر زبانها ) پراکنده ساختی.

خداوندا ... گرفتاریم بس بزرگ است

و پریشانیم مرا از حد (صواب و اعتدال) گذرانیده و کردارم ( دست مرا از رسیدن و رستگاری) کوتاه کرده

و زنجیرهای وابستگی مرا به بند کشیده و زمین گیرم کرده است

و آرزوهای بلند مرا از رسیدن به سودِ (حقیقی) باز داشته و دنیا با فریبکاری های خود مرا فریفته است

و نفسم با گناهان و سهل انگاریش مرا به ورطه فریب فرو افکنده است

 

سرورا... از تو درخواست میکنم به حق ارجمندیت که مبادا بدی کردارم، دعایم را از اجابت تو باز دارد؛

پروردگارا ... مرا بر آنچه از نهانم آگاهی داری رسوا مساز

و به واسطه کردار بد و کارهای ناروایی که نهانی از من سرزده و اصرار در گناه

و نادانی و بسیاری شهوات و غفلتی که داشته ام در کیفرم شتاب مدار؛

معبودا و سرورا ...  تو بر من فرمانی دادی ولی در انجام آن از نفسم پیروی کردم

و در این باره از فریبکاری دشمنم حذر نکردم.

پس او به دلخواه خویش مرا فریفت و قضا (و قدر)  نیز با او همرهی و یاری کرد

و در اثر آنچه بر من رفت از پاره ای احکام و حدودت درگذشتم و با پاره ای از فرمانهایت مخالفت کردم.

پس در همه این احوال تو را ستایم

 

 دریاب

 

و اینک در آنچه قضای تو بر من رفته و حکم و آزمایشت مرا بدان ملزم ساخته، حجّت و برهانی ندارم

خداوندا ... اینک در حالی به درگاهت آمده ام که بر خویش تـقصیر و زیاده روی کرده ام

و عذر خواه و پشیمان و شکسته و معذرت جو و آمرزش خواه و توبه کار

و اعتراف کننده و اقرارگر ( بر گناهانم ) هستم

 

گریزگاهی از کرده ام نیابم و پناهگاهی که در کار خویش بدان روی کنم ندارم

جز اینکه پوزشم پذیری و مرا در عرصه رحمت خود آوری

 

خداوندا ... پوزشم بپذیر و بر پریشانیم رحم آور و مرا از رشته سختِ (گناهانم)  برهان

پروردگارا ... به ناتوانایی پیکرم و نازکی پوستم و باریکی استخوام رحم کن

ای آنکه به آفرینش و یاد و پرورش و احسان و غذا دادنم پرداختی؛

اینک مرا به همان بزرگواری و نیکی پیشین خود که بر من روا داشتی ببخش.

 

معبودا و سرورا و پروردگارا ...

آیا براستی تو چنانی که مرا به آتش خود عذاب دهی و حال آنکه به یگانگی تو باور دارم

و دلم تو را شناخته و زبانم به یاد تو گویا شده و نهادم به دوستی تو پیوند خورده

و از روی راستی و صداقت به وجود تو اعتراف کرده ام و مقام پروردگاری تو را فروتنانه ستوده ام؟

[ این گمان ] چه دور است!

 

تو بزرگتر از آنی که دست پرورده ات را به تباهی کشی یا آن را که پناه داده ای، آواره سازی

و یا کسی را که خود سرپرستی کرده ای و بدو مهر ورزیده ای به گرفتاری و بلا واگذارش کنی

 

معبودا  و  سرورا  و  صاحبا ... ای کاش می دانستم

که آیا چنین است که آتش را بر رخساره هایی چیره می سازی که در برابر بزرگی تو به سجده در آمده اند؟

ای پروردگار ...  تو ناتوانایی مرا در برابر اندکی از بلاهای دنیا

و کیفرهای آن و ناگواریهایی که (معـمولاً) بر ساکنانش رود میدانی،

 

دریاب

 

هر چند درنگ در این بلا ها و ناگواریها اندک، ماندنش ناچیز و زمانش کوته است پس چگونه بلای آخرت و ناگواریهای سخت آن را تاب آرم در صورتی که بلای آخرت دیر پا و پایدار است و دوزخیان را در آن تخفیفی نباشد؟

زیرا که این بلا از خشم و غضب و انتقام تو خیزد و این چیزی است که آسمان و زمین تاب آن نیارند

 

سرورا، چگونه تاب آن آرم در حالی که بنده ای ناتوان و خوار و خرد و بینوا و درماندهُ تو هستم؛

 

معبودا و پروردگارا و سرورا و صاحبا ...  برای کدامین کار به تو شکایت آورم؟

 

و برای کدامین چیز بگریـم و شیون سر دهم؟ آیا برای عذاب دردناک و سخت یا برای طول بلا و مدت آن؟

 

پس اگر مرا برای کیفرها در شمار دشمنانت در آوری و با گرفتاران بلایت در یکجا گرد آوری

و میان من و اولیاء و دوستانت جدایـی افکنی،

 

گیرم معبودا  و  سرورا  و  صاحبا، بـر کیفر تو شکیبا باشم اما چگونه بر دوری تو شکیبایی ورزم؟

گیرم بر سوزندگی آتشت صبر آرّم اما چگونـه (محرومیت از) نظر به سوی کرامت تو را  صبر توانم نمود؟

 

یا چگونه در آتش درنگ کنم و حال آنکه به گذشت تو امیدوارم؟

 

پس سرورا  و  صاحبا،  به حق ارجمندیت از روی راستی سوگند میخورم که اگر مرا (در آتش) گویا و ناطق رها کنی،

هر آینه در میان دوزخیان به درگاهت شیون برآرّم، همانند شیون آرزومندان

و همچون فریاد فریاد خواهان به درگاهت فریاد برآورم و مانند عزیز گمشدگان بر تو بگریم و تو را هر کجا که باشی ندا دهم:

 

کجایی ای سرپرست موُمنان، ای نهایت آرمان عارفان،

ای فریادرس فریاد خواهان، ای محبوب دل راستگویان، و ای معبود جهانیان؟

پاک و منزّهی تو ای معبودم و به ستایش تو مشغولم؛

 

آیا چنین است که تو در دوزخ، بانک بنده ای مسلمان را بشنوی که برای مخالفتش به بند کشیده شـده

و مزهُ کیفر آن را به خاطر نافرمانیش چشیده

و به خاطر جرم و خطایش در میان طبقات آن زندانی شده است،

و حال آنکه او همچون بنده ای امیدوار به رحمتت شیون کند

و با زبان یکتاپرستان تو را ندا دهد و به پروردگاری تو توسل جوید؟

سرورا ... چگونه در عذاب بماند حال آنکه به آنچه از بردباری تو گذشته امیدوار است؟

یا چگونه آتش او را به درد آرد در حالیکه به فضل و مهربانی تو دل بسته است؟

یا چگونه زبانه آتش او را بسوزاند در حالی که تو آوای او شنوی و جایگاهش ببینی؟

یا چگونه خروش شراره آتش او را فرا گیرد و حال آنکه تو ناتوانایی او دانی؟

یا چگونه در میان طبقات آتش پریشان ماند در حالی که تو راستی و صداقت او شناسی؟

 

یا چگونه ماموران آتش او را بتندی رانند و حال آنکه تو را ندا دهد:  پروردگارا...

 

یا چگونه برای رهایی از آتش به فضل تو امید بندد حال آنکه تو او را در آتش به حال خود واگذاری؟

 

هرگز چنین گمانی به تو نرود و فضل و عطای تو اینسان شناخته نشده است،

 

دریاب

 

و با آن نیکی و احسانی که نسبت به یکتا پرستان داشته ای همگون و همانند نیست، پس به یقین دانم که اگر فرمان تو بر این نمی رفت که ستیزندگانت را کیفر دهی ،

و اگر حُکم حتمی نمیراندی که بدخواهانت (در آتش دوزخ) جاودان مانند

بی گمان آتش را سرد و سازگار می نمودی و برای کسی در آنجا نه جایگاهی بود و نه درگاهی

 

ولی تو که نامهایت پاک و منزه است سوگند خورده ای که دوزخ را از آدمیان و پـریان کافر انباشته سازی

و بدخواهان را در آنجا ماندگار نمایی

 

و تو که از حدِ ستایش والاتری در آغاز چنین گفتی و به نعمتهایت بر بندگان منت نهادی که:

" آیا موُمنان با تباهکاران یکسانند؟  نه یکسان نیستند."

 

معبودا و سرورا... به حق نیرویی که تقدیر کردی و فرمانی که حتمی نمودی و بر هر کس راندی چیره شدی،

از تو درخواست میکنم که در همین شب و همین ساعت

بر من ببخشی هر خطایی که انجام داده ام و هر گناهی که مرتکب شده ام

و هر زشت و ناروا یی که نهان نموده ام و هر نادانی که کرده ام خواه مخفی و نهانش داشته ام و یا آشکار و عیانش ساخته ام!

 


نمی خوام هیچ توضیحی اضافه کنم چون متن رو خراب می کنه. البته این فقط یه بخشی از دعای کمیل هست

این هم دو تا لینک برای اینکه دعای کمیل رو دانلود کنید:

http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/komeil_02_moghadasi.wma

 

http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/komeil_01.wma

کاش قدر شب قدر رو بدونیم؛ برام دعا کنید

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 117872


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها