X
تبلیغات
رایتل
فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
آرشیو
یکشنبه 8 مهر 1386
ناکجا

 

از اینجا ره به جایی نیست

جای پای رهروی پیداست
کیست این گم کرده ره؟ این راه نا پیدا چه می پوید؟
مگر او زین سفر زین ره چه می جوید؟
از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست؟
به شهری کندر آغوش سپید مهر به باران سحر گاهی خدایش دست و رو شستست
کجا ای ره نورد راه گم کرده
بیا برگرد! کز اینجا ره به جایی نیست
نمیبینی که آنجا کنار تک درختی خشک
ز ره مانده غریبی ره نوردی بینوا مرده است
نمیبینی که از حسرت کمند صید بهرامیش افکندست
و با دستی که در دست اجل بودست
بر آن تک درخت خشک حدیث سرنوشت هر که  این ره را رود کنده است
که من  پیمودم این صحرا  نه بهرام است و نه گورش
کجا ای ره نورد راه گم کرده
بیا برگرد
در این صحرا مگر راهی به سوی شهر آرزویی هست؟
بیا برگرد
            کز اینجا ره به جایی نیست


                                                 دکتر علی شریعتی


نمی دونم داستان چیه!! با اینکه خیلی حالم بده اما فقط می خندم؛ شاید هنوز بدنم گرمه و نمی دونم چی شده! اصلا چیزی شده یا نه؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 118162


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها