فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
جمعه 27 مهر 1386
بازگشت

 

بعد از مدت ها بالاخره فرصت شد تا در مورد مسائل استراتژیک داخلی و خارجی و بین المللی اظهار فضل کنم، پس می کنم!

 

مجلس ترکیه طرح حمله به شمال عراق را تصویب کرد و دولت اسلامگرا هم تأییدش کرد تا به ملت کرد ثابت شود که «صحبت حکام ظلمت شب یلداست            دیو چو بیرون رود هیچ اتفاقی نمی افتد».

اسلام گراها به خاطر برخورد منصفانه ای که با کردها داشته اند در دو انتخابات اخیر در شرق ترکیه آرای زیادی به خود اختصاص دادند و سکولارها رأی آنچنانی بدست نیاوردند. اما با تصویب و تأیید این طرح، بدون شک اسلامگرایان پایگاه خود را در میان کردها از دست خواهند داد و باعث تقویت بیشتر گروه تروریستی pkk خواهد شد.

گویی افکار آتاتورک سکولار در بین اسلامگرایان هم ریشه کرده است کردها را شهروند درجه 2 می دانند. ترک ها باعث شده اند که برای کردها راهی جز تجزیه طلبی باقی نماند.

امیدوارم که حاکمان کشور عزیزمان ایران از کشور همسایه درس بگیرد تا به مشکل نخورد گرچه به نطر می رسد خود ایران، آینه عبرتی شده برای دیگر کشورها!


 

مسئله دوم در مورد کاندیداهای ریست جمهوری آمریکاست. خلاصه مقاله ای از باراک اوباما در مجله شهروند چاپ شده بود با نام «تلاش دوباره برای احیای هژمونی»، چیزی که جالب است وجود نگاه مشترک بین تمام سیاستمداران آمریکاییست.

 بین دموکرات، جمهوری خواه، سفیدپوست، سیاه پوست و زن و مرد تفاوتی وجود ندارد!

اوباما در این مقاله به نقد عملکرد بوش پرداخته و اعلام کرده بود که در صورت انتخاب شدن تلاش خواهد کرد تا رهبری آمریکا بر جهان را تحقق بخشد.

جالب تر اینکه نه تنها آمریکایی ها خود را مسؤل نجات جهان می دانند بلکه مردم کشورهای دیگر هم آمریکا را به عنوان رهبر جهان باور کرده اند!


 

نامه عشفولانه سارکوزی و زن یکی از سیاستمداران فرانسه!!

عجب حکایت غریبیست جانا!

خبرنگارهای فضول وقتی که نامه در دست سارکوزی بوده عکس گرفتن و بدینسان قضیه لو رفته.

من واقعا به این چشمها و هوش خبرنگار غبطه می خورم، اگه من صاحب اون چشم ها بودم چه کارها که نمی کردم! اِ اِ اِ عجب آدم هیزی بوده خبرنگار!

من در عجبم که انگار نه انگار اتفاقی افتاده، زنش گفته طلاق می گیرم؛ مردم فرانسه هم که با زندگی شخصی رییس جمهور کاری ندارند.

در عجبم از مردمی که باور کرده اند و اعتماد دارند به کسی که به زنش وفادار نمانده و  نتوانسته جلوی.... را بگیرد. البته در خبرها آمده است که سارکوزی و معشوقه هیچ رابطه مشکولی نداشتن و صرفا یک رابطه سالم بوده و یکشنبه ها می رفتن کلیسا و با هم انجیل قرائت می کردند!


 

اما نوبت ایران عزیز رسید:

یکی از اعضای شورای امنیت ملی به من گفته که در مذاکرات ایران و آمریکا در عراق، سفیر دشمن اعلام کرده که طرح بمباران 24 ساعته ایران تهیه شده و منتظر تأیید رییس جمهور هستیم. من هم از طرف حکومت اعلام می کنم که «گه با»(به فتح گ و خونده نشدن ه و از جان و دل گفتن با)

خبر بعدی این که هر چه ایران اصرار به مذاکره می کند، ار آن طرف رد می شود!!!

 

رهبر انقلاب در پیام خود به اجلاس کشورهای حاشیه خزر، فرمودند که ملت ایران از کشور روسیه خاطرات خوبی دارد!

 


جمعه 13 مهر 1386
قدس

 

با آرزوی آزادی قدس و نابودی مکتب صهیونیزم

 

 


هیچ حرفی نیست!

فعلا در دور سکوتم!


سه شنبه 10 مهر 1386
شب های رحمت

 

 

خداوندا،  برای گناهانم آمرزنده ای و برای زشتی هایم پوشاننده ای

و برای کردار زشتم کسی نیابم که آن را به کردار نیک گرداند مگر

تو که معبودی جز تو نیست پاک و منزهی تو و به ستایشت مشغولم.

 

من بر خویشتن ستم کردم و از سر نادانی گستاخی نمودم

و دلم آرام گرفت به اینکه از قدیم مرا یاد کرده ای و نعمت خود را بر من ارزانی داشته ای.

خداوندا،  سرورا،  بسا زشتی ها که آن را پوشاندی

و بسا بلاهای گران که از من بگردانیدی و بسا لغزش ها که مرا از آن نگاه داشتی

و بسا ناگواریها که از من راندی و بسا ستایشهای زیبا که سزاوار آن نبودم و تو

آن را ( بر سر زبانها ) پراکنده ساختی.

خداوندا ... گرفتاریم بس بزرگ است

و پریشانیم مرا از حد (صواب و اعتدال) گذرانیده و کردارم ( دست مرا از رسیدن و رستگاری) کوتاه کرده

و زنجیرهای وابستگی مرا به بند کشیده و زمین گیرم کرده است

و آرزوهای بلند مرا از رسیدن به سودِ (حقیقی) باز داشته و دنیا با فریبکاری های خود مرا فریفته است

و نفسم با گناهان و سهل انگاریش مرا به ورطه فریب فرو افکنده است

 

سرورا... از تو درخواست میکنم به حق ارجمندیت که مبادا بدی کردارم، دعایم را از اجابت تو باز دارد؛

پروردگارا ... مرا بر آنچه از نهانم آگاهی داری رسوا مساز

و به واسطه کردار بد و کارهای ناروایی که نهانی از من سرزده و اصرار در گناه

و نادانی و بسیاری شهوات و غفلتی که داشته ام در کیفرم شتاب مدار؛

معبودا و سرورا ...  تو بر من فرمانی دادی ولی در انجام آن از نفسم پیروی کردم

و در این باره از فریبکاری دشمنم حذر نکردم.

پس او به دلخواه خویش مرا فریفت و قضا (و قدر)  نیز با او همرهی و یاری کرد

و در اثر آنچه بر من رفت از پاره ای احکام و حدودت درگذشتم و با پاره ای از فرمانهایت مخالفت کردم.

پس در همه این احوال تو را ستایم

 

 دریاب

 

و اینک در آنچه قضای تو بر من رفته و حکم و آزمایشت مرا بدان ملزم ساخته، حجّت و برهانی ندارم

خداوندا ... اینک در حالی به درگاهت آمده ام که بر خویش تـقصیر و زیاده روی کرده ام

و عذر خواه و پشیمان و شکسته و معذرت جو و آمرزش خواه و توبه کار

و اعتراف کننده و اقرارگر ( بر گناهانم ) هستم

 

گریزگاهی از کرده ام نیابم و پناهگاهی که در کار خویش بدان روی کنم ندارم

جز اینکه پوزشم پذیری و مرا در عرصه رحمت خود آوری

 

خداوندا ... پوزشم بپذیر و بر پریشانیم رحم آور و مرا از رشته سختِ (گناهانم)  برهان

پروردگارا ... به ناتوانایی پیکرم و نازکی پوستم و باریکی استخوام رحم کن

ای آنکه به آفرینش و یاد و پرورش و احسان و غذا دادنم پرداختی؛

اینک مرا به همان بزرگواری و نیکی پیشین خود که بر من روا داشتی ببخش.

 

معبودا و سرورا و پروردگارا ...

آیا براستی تو چنانی که مرا به آتش خود عذاب دهی و حال آنکه به یگانگی تو باور دارم

و دلم تو را شناخته و زبانم به یاد تو گویا شده و نهادم به دوستی تو پیوند خورده

و از روی راستی و صداقت به وجود تو اعتراف کرده ام و مقام پروردگاری تو را فروتنانه ستوده ام؟

[ این گمان ] چه دور است!

 

تو بزرگتر از آنی که دست پرورده ات را به تباهی کشی یا آن را که پناه داده ای، آواره سازی

و یا کسی را که خود سرپرستی کرده ای و بدو مهر ورزیده ای به گرفتاری و بلا واگذارش کنی

 

معبودا  و  سرورا  و  صاحبا ... ای کاش می دانستم

که آیا چنین است که آتش را بر رخساره هایی چیره می سازی که در برابر بزرگی تو به سجده در آمده اند؟

ای پروردگار ...  تو ناتوانایی مرا در برابر اندکی از بلاهای دنیا

و کیفرهای آن و ناگواریهایی که (معـمولاً) بر ساکنانش رود میدانی،

 

دریاب

 

هر چند درنگ در این بلا ها و ناگواریها اندک، ماندنش ناچیز و زمانش کوته است پس چگونه بلای آخرت و ناگواریهای سخت آن را تاب آرم در صورتی که بلای آخرت دیر پا و پایدار است و دوزخیان را در آن تخفیفی نباشد؟

زیرا که این بلا از خشم و غضب و انتقام تو خیزد و این چیزی است که آسمان و زمین تاب آن نیارند

 

سرورا، چگونه تاب آن آرم در حالی که بنده ای ناتوان و خوار و خرد و بینوا و درماندهُ تو هستم؛

 

معبودا و پروردگارا و سرورا و صاحبا ...  برای کدامین کار به تو شکایت آورم؟

 

و برای کدامین چیز بگریـم و شیون سر دهم؟ آیا برای عذاب دردناک و سخت یا برای طول بلا و مدت آن؟

 

پس اگر مرا برای کیفرها در شمار دشمنانت در آوری و با گرفتاران بلایت در یکجا گرد آوری

و میان من و اولیاء و دوستانت جدایـی افکنی،

 

گیرم معبودا  و  سرورا  و  صاحبا، بـر کیفر تو شکیبا باشم اما چگونه بر دوری تو شکیبایی ورزم؟

گیرم بر سوزندگی آتشت صبر آرّم اما چگونـه (محرومیت از) نظر به سوی کرامت تو را  صبر توانم نمود؟

 

یا چگونه در آتش درنگ کنم و حال آنکه به گذشت تو امیدوارم؟

 

پس سرورا  و  صاحبا،  به حق ارجمندیت از روی راستی سوگند میخورم که اگر مرا (در آتش) گویا و ناطق رها کنی،

هر آینه در میان دوزخیان به درگاهت شیون برآرّم، همانند شیون آرزومندان

و همچون فریاد فریاد خواهان به درگاهت فریاد برآورم و مانند عزیز گمشدگان بر تو بگریم و تو را هر کجا که باشی ندا دهم:

 

کجایی ای سرپرست موُمنان، ای نهایت آرمان عارفان،

ای فریادرس فریاد خواهان، ای محبوب دل راستگویان، و ای معبود جهانیان؟

پاک و منزّهی تو ای معبودم و به ستایش تو مشغولم؛

 

آیا چنین است که تو در دوزخ، بانک بنده ای مسلمان را بشنوی که برای مخالفتش به بند کشیده شـده

و مزهُ کیفر آن را به خاطر نافرمانیش چشیده

و به خاطر جرم و خطایش در میان طبقات آن زندانی شده است،

و حال آنکه او همچون بنده ای امیدوار به رحمتت شیون کند

و با زبان یکتاپرستان تو را ندا دهد و به پروردگاری تو توسل جوید؟

سرورا ... چگونه در عذاب بماند حال آنکه به آنچه از بردباری تو گذشته امیدوار است؟

یا چگونه آتش او را به درد آرد در حالیکه به فضل و مهربانی تو دل بسته است؟

یا چگونه زبانه آتش او را بسوزاند در حالی که تو آوای او شنوی و جایگاهش ببینی؟

یا چگونه خروش شراره آتش او را فرا گیرد و حال آنکه تو ناتوانایی او دانی؟

یا چگونه در میان طبقات آتش پریشان ماند در حالی که تو راستی و صداقت او شناسی؟

 

یا چگونه ماموران آتش او را بتندی رانند و حال آنکه تو را ندا دهد:  پروردگارا...

 

یا چگونه برای رهایی از آتش به فضل تو امید بندد حال آنکه تو او را در آتش به حال خود واگذاری؟

 

هرگز چنین گمانی به تو نرود و فضل و عطای تو اینسان شناخته نشده است،

 

دریاب

 

و با آن نیکی و احسانی که نسبت به یکتا پرستان داشته ای همگون و همانند نیست، پس به یقین دانم که اگر فرمان تو بر این نمی رفت که ستیزندگانت را کیفر دهی ،

و اگر حُکم حتمی نمیراندی که بدخواهانت (در آتش دوزخ) جاودان مانند

بی گمان آتش را سرد و سازگار می نمودی و برای کسی در آنجا نه جایگاهی بود و نه درگاهی

 

ولی تو که نامهایت پاک و منزه است سوگند خورده ای که دوزخ را از آدمیان و پـریان کافر انباشته سازی

و بدخواهان را در آنجا ماندگار نمایی

 

و تو که از حدِ ستایش والاتری در آغاز چنین گفتی و به نعمتهایت بر بندگان منت نهادی که:

" آیا موُمنان با تباهکاران یکسانند؟  نه یکسان نیستند."

 

معبودا و سرورا... به حق نیرویی که تقدیر کردی و فرمانی که حتمی نمودی و بر هر کس راندی چیره شدی،

از تو درخواست میکنم که در همین شب و همین ساعت

بر من ببخشی هر خطایی که انجام داده ام و هر گناهی که مرتکب شده ام

و هر زشت و ناروا یی که نهان نموده ام و هر نادانی که کرده ام خواه مخفی و نهانش داشته ام و یا آشکار و عیانش ساخته ام!

 


نمی خوام هیچ توضیحی اضافه کنم چون متن رو خراب می کنه. البته این فقط یه بخشی از دعای کمیل هست

این هم دو تا لینک برای اینکه دعای کمیل رو دانلود کنید:

http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/komeil_02_moghadasi.wma

 

http://www.aviny.com/Voice/doa_ziarat/doa/komeil_01.wma

کاش قدر شب قدر رو بدونیم؛ برام دعا کنید

 


یکشنبه 8 مهر 1386
ناکجا

 

از اینجا ره به جایی نیست

جای پای رهروی پیداست
کیست این گم کرده ره؟ این راه نا پیدا چه می پوید؟
مگر او زین سفر زین ره چه می جوید؟
از این صحرا مگر راهی به شهر آرزویی هست؟
به شهری کندر آغوش سپید مهر به باران سحر گاهی خدایش دست و رو شستست
کجا ای ره نورد راه گم کرده
بیا برگرد! کز اینجا ره به جایی نیست
نمیبینی که آنجا کنار تک درختی خشک
ز ره مانده غریبی ره نوردی بینوا مرده است
نمیبینی که از حسرت کمند صید بهرامیش افکندست
و با دستی که در دست اجل بودست
بر آن تک درخت خشک حدیث سرنوشت هر که  این ره را رود کنده است
که من  پیمودم این صحرا  نه بهرام است و نه گورش
کجا ای ره نورد راه گم کرده
بیا برگرد
در این صحرا مگر راهی به سوی شهر آرزویی هست؟
بیا برگرد
            کز اینجا ره به جایی نیست


                                                 دکتر علی شریعتی


نمی دونم داستان چیه!! با اینکه خیلی حالم بده اما فقط می خندم؛ شاید هنوز بدنم گرمه و نمی دونم چی شده! اصلا چیزی شده یا نه؟


یکشنبه 1 مهر 1386
یک مهر

 

بابا آب داد. بابا نان داد. به خدا بابا به ما نان نداد؛ آتا بیزه چورک وئردی. بابا به ما آب نداد؛ آتا بیزه سو وئردی.

در حالیکه تنها یک روز به زمان بازگشائی مدارس و دانشگاهها در کشور باقی است، موج بازداشت ها در آذربایجان نیز شدیدتر می شود. جمعی از فعالین ملی آذربایجان در تبریز با توزیع شبنامه هائی اعلام نموده اند که فرزندان خود را به نشانه اعتراض به تبعیض زبانی در ایران در اول مهر به مدارس نمی فرستند. در این شبنامه ها که با تیراژ گسترده ای در سطح شهر توزیع شده است، از مردم آذربایجان خواسته شده که در ساعت ۵ عصر روز اول مهر در بازار تبریز تجمع اعتراض آمیزی داشته باشند. گفته می شود محافل نزدیک به جنبش دانشجوئی آذربایجان (گله جک بیزیمدیر) نیز قصد دارند با صدور بیانیه ای رسما به وجود تبعیض زبانی در ایران اعتراض نموده و از ملل غیرفارس بخواهند که حداقل برای یک روز هم که شده مدارس فارس زبان را تحریم نمایند.

دولت افغانستان چندین هزار جلد کتاب صنف اول به زبان ازبکی را به صورت رنگی چاپ کرده و به ولایت ها فرستاده است. قرار بود از آغاز جدید آموزشی که در افغانستان از ابتدای بهار شروع می شود، این کتاب ها در دسترس دانش آموزان قرار گیرد. قانون اساسی افغانستان، در کنار فارسی دری و پشتو به عنوان زبانهای رسمی دولت، شماری دیگر از زبانها از جمله ازبکی و ترکمنی را، در مناطقی که گویندگان این زبانها اکثریت دارند، رسمیت داده است. بر اساس قانون اساسی افغانستان، زبانهای رسمی در مناطق خودشان باید تدریس شوند.

اخیرا دولت عراق اقدام به چاپ پاسپورتهای جدید این کشور در بغداد نموده است. در چاپ این پاسپورتها دو زبان عربی و انگلیسی بکار رفته است. نمایندگان لیست متحد کردستان در پارلمان عراق، با عنوان نمودن این مطلب که در پاسپورتهای جدید صرفا دو زبان عربی و انگلیسی بکار رفته و از زبان کردی استفاده نشده است، وزارت داخله عراق را به نقض قانون اساسی این کشور متهم نموده اند. ماده چهارم قانون اساسی عراق زبانهای عربی و کردی را زبانهای رسمی دولت عراق در مکاتبات و اسناد اعلام نموده است. پاسپورتها نیز جز اسناد رسمی دولتی اند و عدم کاربرد زبان کردی در آنها نقض آشکار قانون اساسی عراق است. نمایندگان خواستار اصلاح فوری این اشتباه شده اند.

در ادامه رفرمهای تاریخی در ترکیه، اینبار حکومت این کشور با تقدیم لایحه ای به پارلمان ترکیه، در صدد است با تغییر موادی از قانون اساسی ترکیه، زبان کردی و دیگر زبانهای رایج در این کشور را به صورت درسی اختیاری در مفردات آموزشی مدارس دولتی و خصوصی ترکیه وارد کند. تاکنون تدریس زبان کردی فقط در درسخانه های خصوصی مجاز بود. این نخستین بار در تاریخ ترکیه خواهد بود که تدریس زبان اقلیتهای ملی مسلمان در مدارس ترکیه از تضمین قانون اساسی برخوردار خواهند شد.

دولت جمهوری اسلامی ایران به منظور سرعت بخشیدن به یکسانسازی ملی در ایران و فارسسازی ملل مسلمان غیرفارس در این کشور، از چند سال پیش اقدام به بازگشائی کلاسهای آمادگی یک ماهه به زبان فارسی پیش از شروع سال تحصیلی در مناطق ملی غیرفارس ایران کرده است. همچنین بر اساس اخبار جدید براساس بخشنامه های سازمان بهزیستی تعلیمات ارایه شده به خردسالان در مهد کودکهای آذربایجان به زبان فارسی داده می شود و در صورت تخلف مربیان و گنجاندن آموزش به زبان تورکی در برنامه، مهد کودک در معرض توبیخها و تحریمهای جدی مالی و حقوقی قرار می گیرد.

امروزه زبان و فرهنگ ترکی، در نتیجه سیاستهای انکار و تضییق جمهوری اسلامی ایران، خارج از اراده خود و به طرزی که هرگز شایسته و مستحق آن نیست سیاسی شده است. سیاسی شدن یک زبان، تبدیل شدن یک زبان به ابزاری مهم در سیاست روزمره می باشد. در حالیکه زبان، دین، هویت و فرهنگ می بایست در خارج از حیطه سیاست باقی بمانند.

نمی بایست فراموش کرد که زبان ترکی از سوی دولت تحریم شده و کاربرد آن در عرصه های مهم حیات اجتماعی از جمله سیستم آموزشی، اداری، نظامی، تحقیقاتی، اقتصادی، رسانه های عمومی، هنری و ... ممنوع شده است. اکثریت ترکان ایران قادر به خواندن و نوشتن زبان ملی خود ترکی نیستند. زیرا از حق تحصیل به زبان ملی خود ترکی محروم نگاه داشته شده اند.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18277


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
شیخ گرگان
دور افتاده از دوستان
و چراغی به دست در جستجو
نه در جستجوی آدمیان
که خود محصور است بین آدمیان و بل هم اضل!
گرگ تنهایی که در جستجوی ماه است!
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

شناسنامه کامل من...