فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
سه شنبه 27 شهریور 1386
حیدر بابا سلام

 

امروز روز بزرگداشت استاد شهریار هست که به نام روز بزرگداشت شعر و ادب پارسی نامگذاری شده!! مهم نیست؛ نمی خوام روزم رو با فکر کردن به  این موضوع که چرا اسم امروز رو نذاشتن روز شعر و ادب خراب کنم! مگه مهمه!؟

روحش شاد یادش گرامی

حیدربابا ، ایلدیریملار شاخاندا(حیدربابا چو ابر شَخَد ،‌ غُرّد آسمان)

سئللر ، سولار ، شاققیلدییوب آخاندا(سیلابهاى تُند و خروشان شود روان)

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا(صف بسته دختران به تماشایش آن زمان)

سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !(بر شوکت و تبار تو بادا سلام من)

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه(گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من)

 

حیدربابا ، ننه قیزین گؤزلرى(چشمانِ ننه قیز به مَثَل آهوى خُتَن)

رخشنده نین شیرین-شیرین سؤزلرى(رخشنده را سخن چو شکر بود در دهن)

ترکى دئدیم اوْخوسونلار اؤزلرى(ترکى سروده ام که بخوانند ایلِ من)

بیلسینلر کى ، آدام گئدر ، آد قالار(این عمر رفتنى است ولى نام ماندگار)

یاخشى-پیسدن آغیزدا بیر داد قالار(تنها ز نیک و بد مزه در کام ماندگار)

 

حیدربابا ، دوْنیا یالان دوْنیادى(دنیا همه دروغ و فسون و فسانه شد)

سلیماننان ، نوحدان قالان دوْنیادى(کشتیّ عمر نوح و سلیمان روانه شد)

اوغول دوْغان ، درده سالان دوْنیادى(ناکام ماند هر که در این آشیانه شد)

هر کیمسَیه هر نه وئریب ، آلیبدى(بر هر که هر چه داده از او ستانده است)

افلاطوننان بیر قورى آد قالیبدى(نامى تهى براى فلاطون بمانده است)

اینهم لینک دانلود حیدر بابایه سلام که  ترجمه فارسی رو داره:

http://asheghoone.parsehgig.com/Heydar%20babaya%20salam%20-%20ostad%20Shahriyar.zip

این هم دو تا شعر از شهریار:

بهجت آباد خاطره سی 

اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری

گج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری

 

گؤزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس

باتمیش گولاغیم گؤرنه دؤشور مکده دی داری

 

بیر قوش آییغام! سویلیه رک گاهدان اییلده ر

گاهدان اونودا یئل دئیه لای-لای هوش آپاری

 

یاتمیش هامی بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من

مندن آشاغی کیمسه یوخ اوندان دا یوخاری

 

قورخوم بودی یار گلمه یه بیردن یاریلا صبح

باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری!

 

دان اولدوزی ایسته ر چیخا گؤز یالواری چیخما

او چیخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری

 

گلمز تانیرام بختیمی ایندی آغارار صبح

قاش بیله آغاردیقجا داها باش دا آغاری

 

عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش

بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟

 

سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدی

سینه مده أورک وارسا کسیب قیردی داماری

 

ریشخندله قیرجاندی سحر سویله دی: دورما

جان قورخوسی وار عشقین اوتوزدون بو قماری

 

اولدوم قره گون آیریلالی او ساری تئلدن

بونجا قره گونلردی ایدن رنگیمی ساری

 

گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار

دریایه باخار بللی دی چایلارین آخاری

 

از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب

باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدی قیزاری

 

محراب شفقده ئوزومی سجده ده گؤردوم

قان ایچره غمیم یوخ اوزوم اولسون سنه ساری

 

عشقی واریدی شهریارین گللی- چیچکلی

افسوس قارا یل اسدی خزان اولدی بهاری


 ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم 

خانه گوئی به سرم ریخت چو این قصه شنودم 


آن‌که می‌خواست برویم در دولت بگشاید

با که گویم که در خانه به رویش نگشودم
 
 
آمد آن دولت بیدار و مرا بخت فروخفت

من که یک عمر شب از دست خیالش نغنودم  
 
 
آنکه می‌خواست غبار غمم از دل بزداید 

آوخ آوخ که غبار رهش از پا نزدودم 
 
 
یار سود از شرفم سر به ثریا و دریغا

که به پایش سر تعظیم به شکرانه نسودم 
 
 
ای نسیم سحر آن شمع شبستان طرب را

گو به سر می‌رود از آتش هجران تو دودم
 
 
جان فروشی مرا بین که به هیچش نخرد کس 

این شد ای مایه‌ی امید ز سودای تو سودم
 
 
به غزل رام توان کرد غزالان رمیده 

شهریارا غزلی هم به سزایش نسرودم


 
باز کن نغمه‌ی جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقده‌ی اشک از دل من باز امشب


ساز در دست تو سوز دل من می‌گوید 

من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
 
 
مرغ دل در قفس سینه‌ی من می‌نالد  

بلبل ساز ترا دیده هم‌آواز امشب 
 
 
زیر هر پرده‌ی ساز تو هزاران راز است  

بیم آنست که از پرده فتد راز امشب 
 
 
گرد شمع رخت ای شوخ، من سوخته جان  

پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب 
 
 
گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز  

می‌کنم دامن مقصود پر از ناز امشب 
 
 
کرد شوق چمن وصل تو ای مایه‌ی ناز

بلبل طبع مرا قافیه‌پرداز امشب   

 
شهریار آمده با کوکبه‌ی گوهر اشک  

به گدائی تو ای شاهد طناز امشب  


باز امشب ای ستاره‌ی تابان نیامدی  

باز ای سپیده‌ی شب هجران نیامدی
 
 
شمعم شکفته بود که خندد به روی تو  

افسوس ای شکوفه‌ی خندان نیامدی

 
زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

باز امشب از دریچه‌ی زندان نیامدی  
 
 
با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز

چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی  
 
 
شعر من از زبان تو خوش صید دل کند

افسوس ای غزال غزل‌خوان نیامدی 
 
 
گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه  

نامهربان من تو که مهمان نیامدی 
 
 
خوان شکر به خون جگر دست می‌دهد  

مهمان من چرا به سر خوان نیامدی  
 
 
نشناختی فغان دل رهگذر که دوش

ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی 
 
 
گیتی متاع چون منش آید گران به دست  

اما تو هم به دست من ارزان نیامدی 
 
 
صبرم ندیده‌ای که چه زورق شکسته ایست

ای تخته‌ام سپرده به طوفان نیامدی
 
 
در طبع شهریار خزان شد بهار عشق  

زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی 
 


سه شنبه 27 شهریور 1386
باز هم تکذیب

 

چند روز پیش سیمای محترم اعلام کرد که خبر منتشره درباره تخریب خانه ستارخان کذب محضه و هر کی این خبر رو داده خره!

اما این عکس ها از سایت فارس هست؛ مشاهده بفرمایید:

    

  این همه تکذیب آخرش که چی؟


دوشنبه 26 شهریور 1386
نامردمان

 

محمد کاظم کاظمی اگر اجازه دهی می خواهم تو را شاعر خطاب کنم!

شاعر گلایه ات از سریال چهار خونه را خواندم؛ همه سخنانت به حق بود و دلنشین اما تو چیزی را فراموش کرده ای. تو سال هاست که مهمانمان هستی و با آداب و رسوم صاحبخانه ات به خوبی آشنایی و سالها ساهد بی حرمتی ملت های ساکن ایران بوده ای و دیده ای که چکونه حتی به همخانه های خود نیز رحمی نمی کند؛ از کرد و لر گرفته تا ترک و گیلکی.

می دانی تنها چیزی که برای صاحبخانه ات اهمیت و ارزشی ندارد، کرامت و شخصیت بقیه انسانهاست.

شاعرجان خوش به حالت که اینچنین دیر به سراغت آمدند! تو نیز کم کم به مانند ما عادت خواهی کرد و دیگر از تمسخر هموطنان و زبانت ناراحت نخواهی شد. تو محکوم به تمسخر شدن هستی چون به لهجه آنان سخن نمی گویی و به مانند آنها لباس نمی پوشی. تو هنوز میراث نیاکانت را حفظ کرده ای پس تو سزاوار هستی که باعث خنده دیگران شوی. تو برای پذیرفته شدن در میان آنان باید خود را تغییر بدهی و به لهجه آنان سخن بگویی تو دیگر نباید تو باشی تو باید او شوی.

شاعرجان از حرمت انسان سخن مگو که سالهاست در این دیار نشانی از آن نمانده است.

اصالت لهجه و تلفظت هم ارزشی برایشان ندارد حتی اگر روزی به یک لهجه سخن می گفتید و در یک سرزمین زندگی می کردید.

تو و من به درد برنامه های مستندشان می خوریم که از طریقه زندگی و آداب و رسوم و لباس هایمان برنامه ای بسازند و در زیر میکروسکوپ خود ما را کشف کنند. شاید هم راز بقایی باشیم برای آخر شب!

آنچه را که گفته بودی تعداد کمی هستند که بتوانند درک کنند که یا به خاطر رفتار مشابهی است که با آنها انجام شده و یا به حدی از انسانیت رسیده اند که منصفانه می نگرند.

شاعرجان تو را با کلام خدا تسلی می دهم:

«ای کسانی که ایمان آورده اید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کند، شاید آنان بهتر از اینان باشند و نه زنانی، زنان دیگر را، شاید آنها از این ها بهتر باشند. و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید؛ بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان آوردن نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند».

و با شعری از تو که خیلی دوستش دارم، علاقه خود را به تو ابراز می دارم.

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفره‌ای که تهی ‌بود، بسته خواهدشد

و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!

همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهدرفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهدرفت‌

منم تمام افق را به رنج گردیده‌،
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌

منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ،که نبود، از گرسنگی پر بود

به هرچه آینه‌، تصویری از شکست من است‌
به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌

من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد
و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه باز نگردم که مسجد و محراب‌
و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود
قیام‌بستن و الله اکبرم آنجاست‌

شکسته‌بالی‌ام اینجا شکست طاقت نیست‌
کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌

مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌
مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست‌

شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما

من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌

تویی که کوچه غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بته مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش همیشه‌تان‌
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه‌تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌

دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ!، عزیزان‌! بحل کنید مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌
به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد

 


شنبه 17 شهریور 1386
ایراد سخن

 

چند روزی هست که از دنیا و ماوقع دنیا بی خبر هستم و اصلا نمی دونم تو این چند روزه اتفاق خاصی افتاده یا نه!! چند باری هم به اینترنت سر زدم اما اصلا حوصله وبلاگ اومدن و مطلب گذاشتن نداشتم.

کتاب تشیع علوی و صفوی رو پیدا کردم تا هم به عهد دیرینم عمل کنم  و بصورت الکترونیکی توی نت بذارم و هم بدهم تا دوستم بخونه. از قضا کتاب رو فبل اینکه بدم به این دوستم دادم به اون دوستم!! امروز تو مغازه دوستم دیدم که کتاب بازه و مشغول خوندن! صفحه ای باز بود و جمله ای دیدم که به شدت من رو به خودش جذب کرد و ایضا جلب!

‹‹ کسی که سی سال سخن گفته و هیچ کس بر او ایرادی نگرفته است؛ یعنی سی سال سخن گفته و هیچ کس از سخن او نتیجه ای نگرفته است››.

روح شهید دکتر شریعتی شاد که این جمله نیز به مانند بقیه جملاتش پر معنی و کوتاه بیان شده است.

زمانی نقل قولی از شهید مطهری شنیدم که گفته بود کتاب های دکتر شریعتی عاری از اشتباه نبوده و خود نیز بر این مسئله اذعان داشت و پذیرفته بود تا کتاب هایش را علامه جعفری باز بینی کنند اما قبل از اینکه اجازه چنین کاری را بدهد دار فانی را وداع گفت. وقتی که این سخن شهید مطهری را شنیدم ناراحت شدم اما امروز با دقت در جمله دکتر بسیار خوشحال شدم!


تو رو خدا نیگا کن واسه گفتن یه جمله از دکتر شریعتی قصه حسین کرد شبستری تعریف می کنه!! شرمنده خیلی وقت حرف نزده بودم دلم گرفته بود برا همین آسمون ریسمون به هم بافتم.

به مناسبت سالگرد شهید صمد بهرنگی می خواستم مطلب بذارم اما نشد. قول میدم در آینده نزدیک مطلبی راجع به این آزاد مرد بذارم. حتی اگر بدون مناسبت باشد!


سه شنبه 6 شهریور 1386
ببخشا
 
" انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا "
 
 

خدایا

با همه ی لحن خوش آوای ام

در به در گوشه ی تنهای ام

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط امان من است

ای نگه ات خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب به تاب

پرده بر انداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

توئی که نقطه ی عطفی به اوج آئینم

کدام گوشه ی مشعر کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنیم به رهت درد و رنج نشناسیم

ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید

پرده از چهره گشاید شاید

 

 

 

خدایا ما رو ببخش. همه عمرمون صرف گناه شد و به عهدی که با تو بسته بودیم خیانت کردیم و مستوجب این مجازات.

هر چند ار درک این عقوبت عاجزیم اما خدایا ما فقط تو رو داریم پس مثل همیشه که کنارمونی، کمکمون کن.

 


دانلود فایل صوتی با صدای مرخوم آغاسی

http://h1.ripway.com/kouche/Small%20Teacher/Emam_zaman.zip 

 


یکشنبه 4 شهریور 1386
برادری

پارسی گویان نیک آیین و نیک اندیش را

مژده ای آمد ز بانکی پارسی

آدم با شنیدن این نوع جملات حس می کند که هنوز توحش آدم ها و خود برتر بینی از بین نرفته است. وقتی در کتاب های تاریخ می خواندبم که فلان سلسله خود را دارای برتری نژادی می دانست و برای خود اصالت خونی قائل بود، به بلاهت آنان می خندیدم.

گویا هنوز هم انسان هایی هستند که نژاد خود را برتر از بقیه نژاد ها می دانند، خیلی از مردمان از افکار هیتلر نفرت دارند اما نمی دانند که خود نیز به مانند او می اندیشند و تنها تفاوتشان در روش کار آنهاست. زمانی کوره های آدم سوزی وجود داشت و نژادهای پست تر را جسما از بین می بردند اما امروزه دیگر نیازی کوره و توپ و تانک نیست چرا که وسیله ای قویتر در اختیار دارند، وسیله ای به مانند رسانه! آنان فقط انسان ها را از بین می بردند اما اکنون فرهنگ انسان ها را مورد هجوم قرار داده اند از خارج مرزها، فرهنگ آمریکایی و از داخل مرزها فرهنگ پایتخت نشین ها یا به عبارت صحیح تر فرهنگ فارس ها. 

زمان زیادی از پخش فیلم ۳۰۰ و اعتراض ایرانیان نمی گذرد که شاهد تحقیر مردم افغان هستیم که برای پذیرفته شدن در جامعه باید لهجه خود را تغییر دهد و آداب معاشرت یاد بگیرد. او یک افغان است پس آداب معاشرت نمی داند. به مانند این برنامه ها زیاد ساخته شده است که همیشه با مغلطه سازندگان این برنامه ها و اعلام ابنکه، صرفا یک برنامه طنز هست و قصد توهین ندارند و یا اینکه این فرد متعلق به هیچ جا نیست(باغ مظفر) یا با اعلام اینکه این بار کسی که مورد تمسخر قرار می گیرد یک تهرانیست و به اقوام دیگر توهین نمی کنند(شب های برره) از زیر بار مسئولیت این گناه گریخته اند.

و در نهایت هم تبلیغ بانک پارسیان که واقعا جای هیچ حرفی را باقی نگذاشته است.

حاصل تمام این مسائل مشکلی است که در جامعه شاهد آن هستیم، هیچ یک از ملل ساکن ایران همدیگر را نمی توانند تحمل کنند و یکدیگر را به چشم حقارت نگاه می کنند و غافل از آرمان های انسانی شده اند که همگان با هم برابرند و حقوقی یکسان دارند.

نمی دانم اما گویا هدف یک چیز است:

تفرقه بیانداز و حکومت کن


مطلب جسته و گریخته است و از این شاخه به آن شاخه! شرمنده من باز هم مثل همیشه بداهه کاری می کنم.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18268


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
شیخ گرگان
دور افتاده از دوستان
و چراغی به دست در جستجو
نه در جستجوی آدمیان
که خود محصور است بین آدمیان و بل هم اضل!
گرگ تنهایی که در جستجوی ماه است!
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

شناسنامه کامل من...