فانوس دریایی
حقیقت همیشه آنگونه نیست که می بینیم و همیشه آنگونه دشوار نیست که نتوان آن را به سادگی درک نمود...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
شنبه 30 تیر 1386
شنبه روز بدی بود...

 

چند روزیه که بدجوری دلم گرفته هر چی فکر می کنم دلیلش رو نمی فهمم؛ شاید هم دوست ندارم که بدونم چی شده!

دوست دارم با کسی حرف بزنم اما کسی رو پیدا نمی کنم؛ کسی که بتونه درکم کنه و من رو بفهمه اما کسی این توانایی رو نداره شاید هم این توانایی رو دارند اما ...

خیلی وقت بود که ذهنم آزاد بود اما حالا باز پر شده از «چراها و خوب که چی ها»! به نظر می رسه که هیچ جوابی برای این سوال ها وجود نداره و این سوال ها هم همیشه با من باقی خواهند ماند.

                                   چرا؟             

                                            دلم خیلی تنگیده!


شعر قشنگیه این شعر فرهاد!

شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی

وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی

ظهر یکشنبه من جدول نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه؛ روی خونه جغد شوم

صفحه کهنه یادداشتای من

گفت دوشنبه روز میلاد منه

اما شعر تو می گه که چشم من

تو نخ ابره که بارون بزنه                                             

                     آخ اگه بارون بزنه

                                 آخ اگه بارون بزنه ...

غروب سه شنبه خاکستری بود

                                        تنهای تنها

همه انگار نوک کوه رفته بودن                        

به خودم هی زدم از اینجا برو

اما موش خورده شناسنامه من

عصر چهارشنبه من عصر خوشبختی ما

فصل گندیدن من فصل جون سختی ما

ظهر پنج شنبه اومد مثل سقاءک پیر

رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر بگیر

جمعه حرف تازه ای برام نداشت

هر چی بود پیشتر از اینها گفته بود...

 


پنجشنبه 28 تیر 1386
غیر از ممکنه!

 

 

بالأخره انتظارها به پایان رسید و دانشکده محترمه نمرات غرورآفرین دانشجوهای خود را اعلام کرد.

بعضی از دوستان گرامی چنان نمرات بدی گرفته بودند که با شنیدن آن حال آدمیزاده به هم می خوره و من برای اینکه خراب نشم تصمیم گرفتم که رابطه با اونها را قطع کنم. آخه خواهر و برادر دینی من 12و 13 و 14 چه ایرادی داره که شما زیر نمره 18 ندارید. چرا خودتان را انگشت نمای خاص و عام می کنید!؟ خواهی نشوی رسوا همرنگ من شو.

اگر ترم بعد هم به همین وضع ادامه بدید من مجبور می شم که اسم شما را به مانند اسامی مفسدان اقتصادی اعلام کنم. مفسد علمی!

نمی دونم که حکمتش چیه که من این ترم برای اولین بار(به جز ترم اول) همه واحدهای مأخوذ رو پاس کردم! این واقعاً غیر از ممکنه که من همه رو پاس کنم! البته من تلاش های بسیاری در این زمینه(کدوم زمینه؟) مبذول داشتم تا همه رو پاس کنم که تجربیات خودم را در اختیارتون میگذارم تا شاید کمکی باشد در اون راستا!

قبل از انتخاب واحد تمام اسی های (به ضم همزه، به معنی استاد) خوب رو شناسایی کنید. البته نه به لحاظ تدریس بلهم(به فتح ب، سکون ل، و به ضم ه) به لحاظ نمره!

در طول ترم جزوه تایپ کنید برای اسی1( هی باید بگم به ضم همزه؟ خودت عقلت رو به کار بنداز)، چایی بیارید برای اسی2، جلو اسی خودتون رو ناراحت و افسرده نشون بدید3، سر کلاس یا اسی مراوده داشته باشید یعنی اون چیزی رو که اوسی به اون علاقه داره بحث کنید و سؤال بپرسید مثل اوراق قرضه!4( البته نه هر چیزی که علاقه داره، چون ممکنه براتون گرون تموم شه اینها رو خصوصی صحبت کنید)، با اسیی درس رو بگیرید که همینجوری نمره میده5 و دست آخر این که جلسات اول با اسی مجادله کنید و در جلسات بعد مثل گربه باشید و دل اسی رو به دست بیارید.6

اگر استاد ترک باشه شما هم باید لاجرم ترک باشید و  اگه ترک نیستی باید ترکیزاسیون بشید.7

اما راه آخر، راهی که می خوام بگم همون راهیه که می تونید آهی بر ساز آن بزنید و این تجربه رو بعد از اینکه اصول2 رو افتادم فهمیدم. اون راه اینه که بعد از امتحان حتما با اسی صحبت کنید و تمام هنر خودتون رو در عجز و لابه به کار ببرید و دل استاد رو نرم کنید(نخیر! عجب آدم های منحرفی هستید شما) با این راه اصول2 رو با نمره ای قبول شدم که من رو از مشروطی نجات داد!

 

 


1- البته اسی داریم تا اسی؛ اون اسی که ما جزوه تایپ کردیم کمترین نمره ممکنه رو داد. من که ازش نمیگذرم. اوشون پدر متافیزیک ایران هستند و اینکه با مادر متافیزیک چه رابطه ای داشته من نمیدونم!

2- زبان رو با اوشون بگیرید(البته من چایی نبردم براش).

3-  همون اسی فوق الذکر که هم زبان پیش و هم عمومی بهم حالی داد حالستان.

4- البته من این درس رو قبول نشدم اما نمره ای داد که مشروط نشوم و ایضا عزیز دلم اسی فارسی عمومی که خیلی دوسش دارم دعای خیرش همیشه پشتمه! رامین الهی بمیری! و ایضا کلیات حقوق آن بانو که واقعا خیلی ابهت داره و کلی تو کلاسش فعال بودم نخسوزن در باب اخذ چهار همسر!

5- مثل PHD. اما یه بدی داره؛ ممکنه رو اون رگش باشه و شما رو  بندازه. این روش به کسانی توصیه میشه که خوش شانس هستند.

6- تا حالا استفاده نکردم اما میدونم مؤثره.

7- چون خودم ترکم لوش نمیدم.

 ببخشید که طولانی شد.

 

 


دوست عزیز برادر Last Warrior  شما باید آشنا باشید میشه من بشناسمت!؟ اگه نشناسم دیگه ازشون خبر نمی ذارم


سه شنبه 26 تیر 1386
18تیر بعد از هشت سال

 

چند روز پیش یکی از دوستان خبر داد که آقای محمد هاشمی و خانم بهاره هدایت و آقای حبیب حاج حیدری در تجمع روز ۱۸ تیر دستگیر شده اند. که همه این بازداشتی ها در دانشکده خودمان(امور اقتصادی) تحصیل می کنند. آقای هاشمی و خانم هدایت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت هستند.

 

                           محمد هاشمی

 

در ده روزی که از دستگیری دوستانمان می گذرد هنوز اجازه تماس با خانواده خود را نیافته اند و فقط خانم هدایت توانسته تماس بگیرد. خانم هدایت در وضعیت خوبی نیست و دچار عفونت چشمی شده اند. و از آقای هاشمی هم هنوز خبری نیست.

 

                            بهاره هدایت

 

جرمی که اینان مرتکب شده اند جرم سنگینی است. اینان به جرم اندیشیدن و سخن گفتن دستگیر شده اند و در سرزمین ما جرمی سنگین تر از اندیشیدن وجود ندارد.۱

هشت سال از فاجعۀ ۱۸ تیر می گذرد و امروز حاکمیت باز همان اشتباهی را مرتکب شد که در سال ۷۸ مرتکب شده بود. گویی همیشه باید تاریخ تکرار شود، آری تاریخ هماره تکرار می شود؛ شاه رفت چون گوش هایش سنگین بود و صدای مردم را نشنیده بود.

آری تاریح تکرار می شود.

با آرزوی اینکه حاکمیت صدایمان را به گوش جان بشوند و نباشند از کسانی که خدا بر قلب و چشمان و گوش هایشان مهر زده است.

و با آرزوی آزادی دوستانمان.

 


۱- من و این دوستان دارای افکار متفاوتی هستیم اما هر کسی حق اندیشیدن دارد حتی اگر اندیشه اش متفاوت باشد.

ببحشید که متن کمی غیر عادی شد و لحن مناسبی ندارد.

این هم لینک وبلاگ انجمن اسلامی http://www.eqtnews.blogfa.com/ حتما سر بزنید.

 


سه شنبه 26 تیر 1386
نردبان ترقی

 

 

مطلب امروز من شامل چهار قسمت هست: قسمت اول، قسمت دوم، قسمت سوم، قسمت چهارم.

۱- قسمت اول در باره پخش برنامه ای با  نام « به اسم دموکراسی» از شبکه یک است که شامل اعترافات آقای جهانبگلو و آقای کیان تاجبخش و خانم هاله اسفندیاری است که چگونه قصد انجام نرم اندازانۀ براندازی رو داشتند( البته من داشتن هر نسبتی رو با آقای رامین جهانبگلو تکذیب ومی کنم و این صرفا یک تشابه اسمیه و نه چیز دیگه؛ مملکت که صاحاب نداره ییهو میان ما رو هم میگیرن).

کاری که سیما(عجب آدم بی جنبه ای هستید بابا همون تلویزیون) می خواهد انجام بدهد کاری قدیمی و کهنه است. من نمی دونم ایشان گناهکار هستند یا نه! اصلا بحث آبروی مسلمان رو هم نمی خوام مطرح کنم، اما چیزی که این وسط(کدوم وسط) مهمه اینه که خوب عزیز من این کارتون نتیجه عکس داره این خوش یه ضد تبلیغ هست بر علیه خودتون. این کار رو آمریکا تو دوره مک کارتیسم انجام داد شوروی انجام داد و خودتون هم انجام دادید و می دونید نتیجه اش چیه! بابا شعور هم خوب چیزیه!

این برنامه روزهای چهارشنبه و پنج شنبه ساعت ۲۱:۴۵ از شبکه یک پخش خواد شد.

۲- اما مسئله دوم در مورد فریدون زندی است که در بازی با چین تعویض شد و خاطر بسیاری را مکدر کرد. در اعتراض به این اقدام هیأت محبان فریدون زندی« شاخه نسوان» اعلام کردند که تحصنی را به همین منظور برگزار خواهند کرد و اگر در بازی با مالزی هم تعویض شود اعتصاب عمومی به راه خواهند انداخت.

مکان برگزاری تحصن استادیوم آزادی اما ساعت رو من نمیدونم به من چه من که بی ادب نیستم

۳- پس از اینکه بهنوش بختیاری در برنامه مثلا طنز چهارخونه اعلام کرد قصد ازدواج ندارد و می خواهد از پله های نردبان ترقی را بالا برود، جمعی از جماعت ذکور با مراجعه به اداره ثبت احوال خواهان تغییر نام خود به نردبان ترقی شدند.

۴- و اما مسئله آخر، جمعی از جوانان با نوشتن نامه ای به کنفدراسیون فوتبال آسیا خواهان این شدند که تیم ملی کشورمان در مرحله یک چندم برابر کره جنوبی قرار نگیرد، چرا که وطن یانگوم جان وطن ما نیز هست و ما را بر سر دوراهی قرار ندهید.


دوشنبه 25 تیر 1386
آیا چراغی دیگر!؟

 

 

بالاخره برنامه یه شب مهتاب پخش شد. قبل از پخش برنامه فکر می کردم یک شب نشینی معمولی است که به چند سالی است در فصل تابستان از شبکه سه پخش می شد. اما با دیدن مجری متوجه شدم که حدسم اشتباه بود.

مجری برنامه همان مجری برنامه چراغ بود. چراغ برنامه ای بود که به سبک و سیاق تمام برنامه های اینچنینی۱ در ابتدا بی طرفانه عمل می کرد اما پس از جلب اعتماد مخاطبین آن کاری را کرد که قرار بود انجام دهد. چراغ همان برنامه ای بود که با ارائه اطلاعات ساختگی، دوم خردادی ها را به دخالت در قتل های زنجیره ای متهم کرد.

پس از این مسئله، آقای لاریجانی۲ از جلسات هیأت دولت اخراج شد. سپس پخش برنامه چراغ متوقف شد و آقای لاریجانی با عذرخواهی رسمی دوباره به جلسات بازگشت. آقای مجری۳ هم دیگر هیچ برنامه ای اجرا نکرد و در تلویزیون دیده نشد، تا اینکه سال قبل باز بازگشتی کوتاه به تلویزیون داشت. اما این بار با ساخت برنامه ای برای شهدا آمده است تا بماند.

اما آغاز برنامه و حرف های اول برنامه جالب بود:« داشتیم برای برنامه تو خیابون آفریقا یا همون جردن!! معروف فیلمبرداری می کردیم که یه سری از جوونها با اون سر و وضعی که خودتون بهتر می دونید و با لباس های استرچ و مدل موی آن چنانی و ماشین های 70، 80 میلیونی. گفتند که ما هم می تونیم بازی کنیم؟ گفتم که البته ولی باید لباس هاتون رو عوض کنید و آستین بلند بپوشید، چون این برنامه برای شهدا ساخته میشه. رفتند و یک ربع دیگه برگشتند با لباس های آستین بلند.

روز بعد هم باز تو جردن فیلمبرداری داشتیم این بار یه سری از دختر ها۴ اومدند و گفتند که ما هم می تونیم بازی کنیم. اونا یکم روسریشون عقب بود گفتم بله ولی باید مقنعه سر کنید چون برنامه برا شهداست و شأن شهدا بالاست. رفتند و یک ساعت دیگه اومدند با مقنعه.

یاد فیلم اخراجی ها افتادم که آدم ها با افکار مختلف به جبهه رفتند و دست آخر...»

این بار یه کم زود شروع کرده!!


۱- به قول اوشون برنامه های چراغی

۲- آقای لاریجانی ید طولایی تو ساخت برنامه های این شکلی دارند: هویت، چراغ، بیست و سی و...

۳- اسم این مجری یادم نیست شرمنده! من معمولا اسم ها یادم نمی مونه اگه باور نمی کنی از ایشون بپرس

۴- البته نگفت که اونها از بالا داشتن میومدن یا از پایین! و اینکه چرا پسرها یک ربعه برگشتند و دختر ها یک ساعته! به من چه من نه آدم بی ادبی هستم و نه فضول!

 


جمعه 22 تیر 1386
یه شب مهتاب

 

 

به تازگی شیکه سه سیما برنامه ای با عنوان یه شب مهتاب تولید کرده و قسمتی از ترانه «یه شب مهتاب» فرهاد مهراد را بر روی آن پخش می کند.

پخش کردن ترانه های فرهاد اتفاق جدیدی نیست اما آنچه در اینجا مهم است علت پخش آثار این خواننده معلوم الحال می باشد. زمانی که برای اولین بار ترانه های فرهاد از تلویزیون پخش شد همسر فرهاد به این اقدام تلویزیون و پخش بدون اجازه آن اعتراض کرده و نامه سرگشاده ای با این مضمون نوشت:«چگونه بعد از درگذشت فرهاد خواننده ای که در هر دوره ای ممنوع تر از دورۀ دیگر بوده ترانه هایش یدون اجازه و بدون مشکل مجوز از تلویزیون پخش می شود.»

گویی مدیران صدا و سیما فراموش کرده اند که فرهاد که بوده و شاعر ترانه یه شب مهتاب که یوده!؟ گویی برنامه هویت را فراموش کرده است و فراموش کرده که شاملو چه انسان بدی بوده است!؟( من هیچ علاقه ای به شاملو ندارم که علت اصلی همان برنامه هویت است اما بعضی از شعرهایش بسیار زیباست).

شاید نگاهشان تغییر کرده است که احتمال تغییر در بین آنان در حد صفر می باشد. این اقدام بیشتر نوعی خواص فریبی ( چرا که عوام فرهاد را نمی شناسند) می باشد. بدین معنی که ما هیچگاه با امثال فرهاد مشکلی نداشته ایم و مدیران فرهنگی سابق ( شما بخوانید اصلاح طلبان) با آنها مشکل داشته اند.

البته عوام هم بی نصیب نمانده اند و امروز شاهد این هستیم که پخش آهنگهای محلی در تلویزیون به شدت افزایش یافته است تا به اقوام ایرانی بفهماند که شما از حقوق برابر با اقلیت حاکم بر خوردارید. این اوج کوته فکری آنان را نشان می دهد که تصور می کنند مسئله اقوام در ایران تنها پخش آهنگهای محلی از شبکه های سراسری است.

 

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
کوچه به کوچه
باغ انگوری
باغ آلوچه،
دره به دره
صحرا به صحرا،
اون جا که شبا
پشت بیشه‌ها
یه پری می‌آد
ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره
تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه
موی پریشون...
یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
ته اون دره
اون‌جا که شبا
یکه و تنها
تک‌درخت بید
شاد و پرامید
می‌کنه به ناز
دس‌شو دراز
که یه ستاره
بچکه مث
یه چیکه بارون
به جای میوه‌ش
سر یه شاخه‌ش
بشه آویزون...
یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
از توی زندون
مث شب‌پره
با خودش بیرون،
می‌بره اون‌جا
که شب سیا
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون
جار می‌کشن
تو خیابونا
سر میدونا:
عمو یادگار!
مرد کینه‌دار!
مستی یا هش‌یار
خوابی یا بیدار؟
*
مست ایم و هش‌یار،
شهیدای شهر!
خواب ایم و بیدار،
شهیدای شهر!
آخرش یه شب
ماه می‌آد بیرون،
از سر اون کوه
بالای دره
روی این میدون
رد می‌شه خندون...
یه شب ماه می‌آد
یه شب ماه می‌آد
...

یه شب ماه می آد


چهارشنبه 20 تیر 1386
در باره ما( من و رامین)

 

این دفعه می خوام کمی از خودم بگم؛ خدا بعد از اینکه من رو آفرید و یه نگاهی به من انداخت، ییهو برگشت و گفت:« فتبارک الله احسن الخالقین». البته این به عربیه ترجمه فارسیش میشه:« حاجی دمت گرم چی ساختی!!»، ترجمه ترکیش هم میشه: « یاشا نه منه دوزددین ماشالله».

تعریفی که از خودم می تونم براتون ارائه بدم اینه؛ انسانی آنقدر ساده که خیلی پیچیده به نظر میاد و اطرافیانش هیچ وقت نتونستند اون رو خوب بشناسن. البته تا حدودی هم حق دارن چون در موقعیت های مشابه عکس العمل های متفاوتی نشون میده.

دوستام قسمت خوب من رو می بینند و می شناسند و خودم قسمت بد که خوب این عادیه.

گذشته و آینده دور رو خیلی دوست دارم که این گذشته هر چه دورتر باشه به همون اندازه دوست داشتنی تر میشه البته منظورم گذشته خودم نیست بلکه گذشته انسانیت! گذشته رو دوست دارم چون فکر می کنم اون موقع چیزی بوده که الان دیگه نیست و آینده دور رو دوست دارم چون امیدوارم که صالحان وارث زمین گردند. حال و آینده نزدیک پیشکش بزرگتر های حسابگر که شاید شما هم یکی از آنها باشید، هر چند برای رسیدن به اون آینده دور باید از حال و آینده نزدیک عبور کنیم و آینده دور رو بسازیم( به تناقض رسیدیم و این اونجایی هستش که من میگم رامین یعنی جمع اضداد).

این چند بیت شعر رو براتون می نویسم چون خیلی دوست دارم و حس می کنم که شبیه منه:

رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم

سیصد و شصت و پنج حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمیگنجم
دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار میکشد فالم
یک نفر از غبار میآید مژده تازه تو تکراری است
یک نفر از غبار آمد و زد زخمهای همیشه بر بالم


اما در مورد عقاید و اعتقاداتم هیچی نمی گم اگه مطالب وبلاگ رو بخونید خودتون متوجه میشید.


و حالا کمی از وبلاگ براتون بگم؛

اول اسم وبلاگم رو توضیح میدم yakamoz در ترکی به معنای فانوس دریایی هست. در ادبیات ترک خیلی سمبلیک هست و جایگاه ویژه ای داره من هم خیلی این کلمه رو دوست دارم و چون قبلا ثبت شده یود یک عدد کلک زدم و کلمه رو جمع بستم( ترکی هم یاد گرفتید).

وبلاگ ما موضوعاتی رو شامل میشه که بهش علاقه داریم و یا باهشون درگیر هستیم، از جمله مسائل اجتماعی، سیاسی، موسیقی، ادبیات، طنازی و مسئله اقوام ایرانی.

در مورد سبک نوشتن باید بگم که سعی می کنم که محاوره ای ننویسم. مسئله بعدی اینه که من منظور اصلیم رو به طنز می گم پس زیاد خودشو درگیر نکنید.


من فعلا تهران نیستم و رحل اقامت در ترکستان و سلماس پهن کردم البته در انباری مغازه به همراه پدر گرام، چرا که خانه خویش را به امید خانه ای مدرنتر ویران نموده­­­­­ ایم . یادش بخیر عجب خونه ای بود چه حیاطی!! چه باغچه ای!! دو تا درخت آلبالو، دو تا درخت آلوچه، درخت مو و گل رز و البته لونه مرغ و خروسهای سابقم که از جان بیشتر دوست می داشتم.

البته این خانه قدیمی و سابق ما دو تا ایراد داشت؛ دستشویی و حمومش توی حیاط بود و زمستون توی دمای زیر ۱۰-  درجه یه کم سخت می شد ازش استفاده کرد به خاطر حجب و حیایی که دارم بیشتر توضیح نمی دم اما خودتون می تونید تصور کنید آدم جه حالی می تونه داشته باشه وقتی تو اون دما می خواد بره دستشویی و ....

 بگذریم. این ها رو گفتم که بدونید من دسترسی به اینترنت ندارم البته پدرجان هی اصرار می کنند که پسرم رامین از اینترنت وایرلس من استفاده کن اما من قبول نمی کنم و چون دسترسی به اینترنت ندارم شاید وقت نکنم به موقع مطلب بذارم. می دونم که همتون منتظر درفشانی من هستید اما باید صبر کنید تا برگردم به تهران.


سه شنبه 19 تیر 1386
آغاز سخن

یا رب دل پاک و جان آگاهم ده

آه شب و گریه سحرگاهم ده

در راه خو اول ز خودم بیخود کن

بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده

 

الهی یکتای بی همتایی قیوم توانایی، بر همه چیز بینایی بر همه حال دانایی، از عیب مصفایی از شرک مبرایی، اصل هر دوایی داروی دلهایی، شاهنشاه و فرمانروایی، معزز به تاج کبریایی بتو رسد ملک خدایی.

الهی نام تو ما را جواز، مهر تو ما را جهاز، شناخت تو ما را امان، لطف تو ما را عیان، الهی ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مومنان را گواهی، چه عزیز است آن کس که تو خواهی.

الهی، ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد، ای اول بی بدایت و ای آخر بی نهایت، ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت  ای حی بی ذلت، ای معطی بی فکرت و ای بخشنده بی منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای پذیرنده نیازها، ای شناسنده نامها، ای رساننده گامها، ای مبرا از عوایق، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای مابپذیر که تو غنی و ما فقیر، بر عیبهای ما مگیر که تو قوی و ما حقیر از بنده خطا آید و زلت و از تو عطا آید و رحمت.

الهی ای کامکاری که دل دوستان در کنف توحید تو است و ای کارگذاری که جان بندگان در صدف تقدیر تو است، ای قهاری که کس را به تو حیلت نیست، ای جباری که گردنکشان را با تو روی مقاومت نیست، ای حکیمی که روندگان ترا از بلای تو گریز نیست، ای کریمی که بندگان را غیر تو آویز نیست، نگاه دار تا پریشان نشویم و در راه آر تا سرگردان نشویم.

  

                      

 

الهی در جلال رحمانی، در کمال سبحانی، نه محتاج زمانی و نه آرزومند مکانی، نه کس به تو ماند و نه بکسی مانی، پیداست که در میان جانی، بلکه جان زنده به چیزی است که تو آنی.

الهی کجا باز یابم آن روز که تو ما را بودی و من نبودم، تا باز به آن روز رسم میان آتش و دودم، اگر به دو گیتی آن روز یابم پرسودم، ور بود خود را یابم به نبود خود خوشنودم.

الهی از آنچه نخواستی چه آید، و آن را که نخواندی کی آید، نا کشته را از آب چیست و نا خوانده را جواب چیست. تلخ را چه سود اگرش آب خوش در جوار است و خوار را چه حاصل از آنکه بوی گل در کنار است.

الهی هر که تو را شناخت و علم مهر تو افراخت هر چه غیر از تو بود بیانداخت.

الهی هر که تو را شناسد کار او باریک و هر که تو را نشناسد راه او تاریک، تو را شناختن از تو رستن است و به تو پیوستن از خود گذشتن است.

الهی بر من آراستی و خریدم و از هر دو جهان دوستی حضرت دوست گزیدم.

الهی اگر طاعت بسی ندارم در هر جهان جز تو کسی ندارم.

الهی تا به تو آشنا شدم از خلق جدا شدم و در هر جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم.


 

ببخشید که کمی طولانی شد مناجات خواجه عبدالله آنچنان زیباست که انسان را مجذوب خودش می کند.

یک روز از ما پرسیدن: «الست ربکم؟» و همه ما گفتیم:« بلی»

اما زود فراموش کردیم.

هر که از جور رقیب یا که جفای حبیب

عهد فراموش کند مدعی بی وفاست.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 18279


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
شیخ گرگان
دور افتاده از دوستان
و چراغی به دست در جستجو
نه در جستجوی آدمیان
که خود محصور است بین آدمیان و بل هم اضل!
گرگ تنهایی که در جستجوی ماه است!
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

شناسنامه کامل من...